مهدى محقق
26
مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )
( رگ زن ) و حجام ( حجامتگر ) و حقان ( امالهگر ) كمك مىگيرد ، موسيقار ( خنياگر ) هم مانند ديگران او را يارى مىرساند . اما ، در مورد علم الهى بايد گفت كه پزشك از جهت پزشك بودن نيازى به بحث و آگاهى از حقايق اين علم ندارد . اين بود حال نياز طبيب به اجزاء نظرى از فلسفه . اما ، نسبت به جزء عملى از فلسفه ، شكى نيست كه لازم نيست كه پزشك علم سياست را بداند ، بلكه بايد از بخشى از علم اخلاق برخوردار باشد ؛ زيرا ، پيشينيان گفتهاند كه واجب است پزشك داراى روحى پاك باشد و اخلاق فاسد او را آلوده نساخته باشد تا اينكه حقايق علم پزشكى در دل او جايگزين گردد و طهارت نفس و پاكى روح ، فقط با علم اخلاق حاصل مىگردد . حال كه اندازهء نياز پزشك به هر دو جزء فلسفه دانسته شد بايد گفت كه لازمترين چيز بر پزشك دانستن منطق ، يعنى صناعت قياس و برهان است ؛ زيرا ، چنانكه بيان شد ، طبيب حقيقى همان قياسى ( از اصحاب قياس ) است . هيچيك از دو جزء طب نظرى و عملى تحقق واقعى پيدا نمىكند ، مگر با به كار بردن صناعت منطق ؛ زيرا ، اين صناعت است كه راست و دروغ را در گفتارها ، و حق و باطل را در پندارها ، و خطا و صواب را در كردارها مشخص و ممتاز مىسازد « 51 » . خلاصهء باب نهم اين باب ، در كيفيت آموختن تدريجى پزشكى و ترتيب خواندن كتابهاى اين علم است . او مىگويد كه براى خواندن و آموختن مباحث پزشكى سه روش زير معمول است : روش اول آنكه مسائل و مباحثى كه طبعا مقدم هستند زودتر فراگرفته شود كه در اين روش ، مسائل زير به ترتيب بايد خوانده شود : علم عناصر ، علم مزاجها ، علم اخلاط ، علم اعضا .
--> ( 51 ) . ابن جميع كيفيت نياز پزشك به منطق را چنين بيان مىدارد : « چون در پزشكى بايد از ظاهر به باطن استدلال شود و اينگونه استدلال اشتباه و خطا در آن پيدا مىگردد ، بنابراين ، پزشك ناچار است از صناعتى يارى جويد كه ذهن استدلالكننده را بهسوى صواب راهنمايى كند و اين صناعت همان منطق است كه قوهء ناطقه را استوار مىدارد . » المقالة الصلاحية ، ص 21 . جالينوس ، خود در كتاب فى مراتب قراءة كتبه ، جريان اشتغال خود را به فلسفه و منطق و پزشكى چنين شرح مىدهد : « آنكس كه قصد اين دو صناعت ( طب و فلسفه ) و احكام آن را دارد بايد در اين دو فن ذهنى تيز و حرصى شديد داشته ، رنج را تحمل كند و آن را دوست بدارد تا به همان سعادت برسد كه من رسيدم كه از خردى با يارى پدرم به علم هندسه و حساب پرداختم . زيرا او پيوسته مرا به آداب و رياضاتى كه آزادگان بدان متأدب مىگردند تأديب مىكرد ، تا به پانزده سالگى رسيدم . سپس ، مرا به آموختن منطق وادار كرد و مىخواست كه من فقط فلسفه بياموزم . سپس خوابى ديد و مرا به آموختن پزشكى واداشت و سن من هفده بود و فرمان داد تا آموختن طب را پابهپاى آموختن فلسفه ادامه دهم . » التشويق الطبى ، ص 16 .