محسن عباس نژاد

127

قرآن و طب ( فارسى )

نتيجه قطع تغذيه‌ى طبيعى شيرخوار ، حاصل و معلول تصورات نامستدل و پندارهاى بىمنطق مادر نسبت به كفايت يا بىكفايتى و سازگارى يا ناسازگارى شيرش بوده و يا بهانه‌هاى ناموجهى از اين قبيل است كه در نتيجه تصميم‌گيرىهاى ناآگاهانه خود ، فرزندش را از برخوردارى از اين نعمت خدادادى محروم مىكند ، لذا خداوند در مورد فصال يا ترك ادامه‌ى شيردهى ، تأكيد به آن دارد كه مادر از طرفى با رضايت پدر و از طرفى با مشورت اعضاى آگاه و كارشناس بهداشتى و يا پزشك اطفال اقدام به اين كار كند تا هم ميزان اشتباهاتش در راه رساندن فرزندش به مطلوب كمتر شود و هم از ابتدا پايه‌هاى رشد و سلامت جسمى و رفتارهاى وى را بر اساس تفاهم و هم‌آهنگى بيشترى استوار نمايد . 3 - بيان « و علي المولود له » به جاى لفظ صريح پدر شايد مشعر به اين حكمت باشد كه از اين طريق توجه و عواطف پدر بيشتر جلب و تحريك شده و او را نسبت به تأمين نيازهاى ضرورى مادر در حد متعارف و شؤوناتش علاقمند و راغب كند . همچنين جمله‌ى لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَها شايد بيانگر نحوه‌ى منطقى اجراى حكم باشد كه هيچ مكلفى نسبت به اداى تكليفش بيش از توانائى مالى بدنى و فكرى خود نمىتواند ملزم و مسؤول گردد . 4 - تعيين تكليف براى پدر نسبت به تأمين نيازهاى اوليه‌ى مادر براى اجراى امر شيردهى ، شايد به خاطر ايجاد هرچه بيشتر آسايش و آرامش روحى مادر باشد چون امروزه نقش و اثر هيپوتالاموس در ايجاد عوامل آزادكننده‌ى هورمون‌هاى هيپوفيز ، براى توليد و جريان شير از غدد شيرى پستان به خوبى شناخته و تأييد شده است . 5 - بيان لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها كه با فعل مجهول و از باب مفاعله آمده است شايد هم‌آهنگ با لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَها و مشعر بر آن باشد كه نه مادر بايد به خاطر مولودش زيان ببيند و نه پدر مكلف باشد كه بيش از توانش تعهد انفاق نمايد و يا طفل به او واگذار شود بلكه بايد چنان حسن تفاهمى به وجود آيد كه مادر با دلگرمى ، فرزندش را حضانت نموده و شير دهد و بىاندازه از وى مراقبت كند و براى پدر نيز تكليف ، ما لا يطاق ايجاد نشود . هرچند در برخى از قرائت‌ها كه « لا تضار » به فتح تا و سكون راء به صورت نهى آمده است شايد چنين مستفاد شود كه شيردهى به فرزند براى هيچ مادرى نمىتواند زيان بار باشد چيزى كه برخى از مادران ممكن است بر اين پندار اغوا شوند و با اين گمان گناه‌انگيز از شيردهى به طفل خود سر باززنند . بالاخره آيه با جمله‌ى وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ . پايان مىيابد كه با اين بيان هم نيات و اعمال والدين را در تور محكم و ظريف « و اتقوا اللّه » مهار كرده و هم آگاهى و نظاره‌ى خدا را نسبت به آنچه مادر و پدر در دل دارند و عمل مىكنند يادآور شده است . به طور كلى مىبينيم كه خداوند در اين آيه ضمن اينكه اصول تغذيه‌ى شيرخوار را با جملاتى كوتاه ، رسا و منطبق بر موازين علمى يادآور شده است از طريق بهداشت اوليه نيز از پىآمدها و مسائل و مشكلات احتمالى اين امر با رهنمودهايى روشن پيش گيرى فرموده است اين دستورات عبارتند از : 1 - حق شير دادن به فرزند در دو سال اول زندگى وى مخصوص مادر است كه نتيجه‌اش برخوردارى كودك از رشد و سلامت مناسب جسمى ، روانى ، رفتارى و رعايت حريم پرحرمت عواطف مادرى است . 2 - هرچند مدت دو سال شيردهى مطلوب است ولى حتمى و قطعى نيست ، بلكه به مادر نيز آزادى عمل و