ظل الرحمن ( مترجم : عبد القادر هاشمى )

4

قانون ابن سينا ، شارحان و مترجمان آن ( فارسى )

نجم الدّين منفاخ و ديگر اصحاب علم و فنّ او را به شدّت مورد انتقاد قرار داده‌اند « 1 » و

--> - به معالجه و درمان اميران و حكام ولايات و افراد خاص مشغول است . در آثار او اشاره‌اى به رابطه وى با بيمارستان يا مطب عمومى ديده نمىشود . كارهاى روزمرهء او ، در اوقات صبح تا شب وقتى براى مطب باقى نگذاشته بود و مشغله‌هايش اجازهء اين كار را نمىداد . از طرفى مسايل سياسى و امور سلطنت و از طرفى ديگر تدريس و تصنيف و تأليف كارهاى متداول زندگى او بود . رازى در مقايسهء با او بيشتر مرد عمل بود و او به تمام معنى طبيب بود و در تمام زندگى با مطب و معالجه سروكار داشت . علاوه بر وابستگى او به بيمارستان‌ها و داشتن مقام رياست بيمارستان‌ها ، به طور خصوصى هم مطب داشت و مىگويند با وجود فقر و تهيدستى بيمارستان رى را تأسيس كرد و تا مدّتى در بيمارستان‌هاى دولتى بغداد و جنديشابور ( گنديشابور ) و رى به كسب تجربه مىپرداخت و به همين جهت « مجرّب » لقب يافت و به لقب « جالينوس العرب » نيز مفتخر شد . ( 1 ) - خود ابن سينا در انتقاد از ديگران و نكوهش و تحقير تأليفات آنها بسيار مبالغه مىكرد . از طبيبان قديم جالينوس را كه همرتبهء خود دانسته ، شديدا مورد اعتراض قرار مىداد و در سعى خود براى كاستن از مقام علمى او غالبا نتوانسته است اعتدال و ميانه‌روى را حفظ كند . عبارت « طبيبان جاهل » را به كار مىبرد و به جالينوس اشاره مىكند . او در مورد رازى هم به همين شيوه عمل مىكند . او اهمّيّت طبّى و تشخيص او و آزمايش‌هاى براز و بول او را مورد تمسخر قرار مىدهد . دربارهء تأليفات ابو الفرج جاثليق طبيب گفته بود كه آنها به درد اين مىخورند كه با ناراحتى به فروشنده‌اش برگردانده شوند . اين امر تنها نشان‌دهندهء رشك و حسادتى است كه بين علماى معاصر يافت مىشود . ابو الفرج بين طبيبان بغداد صاحب فضل و كمال بسيار بود . ابن سينا به بزرگى او در طبابت اعتراف مىكند ، ولى به تأليفات او اعتراض دارد . مىگويد كه اگرچه ابو الفرج در طبّ يد طولى دارد ، امّا برخى از نظرهايش بىنتيجه و برخى درست است . لذا او نادره نگار است امّا صاحب فنّ نيست . صاحب تتمّه مىگويد كه ابن سينا انسانى بود بسيار موذى و توهين‌كننده و بيهوده‌گو ، چنان كه روزى پيش حكيم ابو على بن مسكويه ، صاحب تجارب الامم رفت . محضر او پر از شاگردان و مستمعان بود . ابن سينا گردويى پيش وى انداخت و گفت كه اين گردو را با جو اندازه‌گيرى كنيد . ابن مسكويه -