امين رويحه
8
درمان با گياهان از نظر طب قديم و جديد با تصاوير گياهان ( فارسى )
دكتر خصوصى وى در جوابش گفت : اى صاحب جاه و مقام ! حال مريض چندان خوب نيست ، ما از شفا يافتن او نااميد شدهايم ! ! مركيز گفت : آه ! ! ساكن باش ! اين سخن را مگو ! من يك چنين انتظارى را نداشتم ! بلكه قدرت شنيدن يك چنين خبرى را ندارم ! دكتر گفت : اى مركيز اى آقاى من ! من براى آن غم و اندوهى كه دچارم شده واجب است قيام كنم . مركيز گفت : آيا تو اين موضوع را واجب مىدانى ! ؟ آيا از واجبات طبى تو اين است كه كليهء آرزوهائى را كه من دربارهء شفاء زوجه و محبوبهام دارم قطع نمائى ! آيا ممكن نيست كه تو معجزهاى را ايجاد كنى ! ؟ دكتر گفت : آرى طبعا معجزه است ، ولى اين معجزه در اختيار ما نخواهد بود . آنچه را كه آزمايش ما بما نشان مىدهد اين است كه مركيزهء فرانسيسكا بعد از امروز بيشتر از سه مرتبه طلوع و غروب آفتاب را مشاهده نخواهد كرد و قلب وى براى هميشه از كار خواهد افتاد و رشتهء زندگى او قطع خواهد شد . مركيز گفت : اى خداى من ! تو چه مىگوئى ؟ نام اين مرض خبيث چيست كه به زودى هر چيزى را از من خواهد گرفت و شهرها را از يك چنين مادر مهربانى محروم خواهد كرد ! آيا در ميان آسمان و زمين شهرهاى : پرو يا شهرهاى ديگر كسى نيست كه بر اين مرض و حملههاى شديد آن غلبه پيدا كند ، آيا جا دارد ما هم نظير اطباء كاملا از روبرو شدن و غلبه يافتن بر اين مرض بر عجز خويشتن اقرار نمائيم ! ؟ مركيز پس از اين آه و نالهها با چشمانى پر از اشك از ميان راهرو خانه خارج شد و دكتر خصوصى او هم به وى ملحق شد تا شايد غم و اندوه و صدمات روحى او را تخفيف و تسكين دهد ، آنگاه گفت : اى مركيز ! اى آقاى من ! مرگ و موت به زودى مركيزه را از دست دردهاى گذشته كه ما دام العمر از او مفارقت