دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
83
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
اين باور ميان متخصصان مغز و اعصاب چندان پذيرفته نشد ، چه اينكه نمىتوان وجود هوشيارى و ادراك را معيارى براى زندگى دانست ؛ چهبسا افرادى كه مدتى طولانى كه تا 36 ماه نيز گزارش شده است ، مىتوانند بدون ادراك و هوشيارى زندگى كرده ، سپس به حال عادى برگردند ، از آن رو كه با وجود حيات در ساقهء مغز ، داراى تنفس و گردش خون طبيعى هستند . 2 . مرگ ساقهء مغز : « 1 » گروهى نيز بر اين باورند كه هرگاه ساقهء مغز از كار بيفتد مرگ آدمى فرامىرسد ؛ زيرا با توقف ساقهء مغز از عمل ، همهء فعاليتهاى حياتى انسان از ميان رفته ، پس از گذشت اندك زمانى ، قشر مخ نيز از كار خواهد افتاد . بر اين احتمال ، خورده گرفتهاند كه گاه ساقهء مغز از كار مىافتد ؛ ولى اگر بتوان با عمليات احيا ، « 2 » گردش خون و تنفس را برقرار نمود ، در فاصلهء زمانى ميان چند دقيقه تا چند ساعت ، بخشهايى از مغز مىتوانند به فعاليتهاى خود ادامه دهند ؛ بنابراين ، توقف ساقهء مغز نيز به تنهايى - اگر تحقق يابد - براى اثبات مرگ حقيقى انسان كافى نمىباشد . « 3 » 3 . مرگ همهء مغز ( مخ - ساقه - مخچه ) : « 4 » آخرين احتمال كه اكنون معيار تشخيص و اعلام مرگ مغزى است ، اينكه مرگ هنگامى صورت مىپذيرد كه همهء مغز از كار بيفتد . بازايستادن توأم قلب و مغز شايد كاملترين تعريف براى مرگ كه حاصل جمع دو تعريف گذشته است ، اين
--> ( 1 ) . Brain Stem . ( 2 ) . ( C . P . R ) Cardio Pulmonary Ressuscitation . ( 3 ) . شايان يادآورى است كه تحقق مرگ ساقهء مغز به تنهايى در جهان واقعيت ، بسيار اندك است ؛ ولى به صورت تجربى مىتوان آن را بدون بروز حالت مرگ در مخ به وجود آورد . ( 4 ) . Cerebellum .