دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

75

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

فصل دوم : مرگ مرگ ، رخدادى محسوس است كه آدمى در زندگى خود ، بارها آن را دربارهء ديگران تجربه مىكند . اين واقعيت ، همان اندازه كه وجودش شفافيتى فراوان دارد به‌گونه‌اى كه براى هيچ‌كس كمترين شكى باقى نمىگذارد ، گاه تعريفش چنان دشوار مىشود كه تعيين مرز ميان آن و زندگى را ناممكن مىسازد . الف ) مرگ در حوزه دينى همچنان كه حيات با روح در ارتباط است ، مرگ نيز با آن پيوندى هميشگى دارد . اگر حيات ، عبارت از تعلق روح به بدن است ، مرگ نيز از ميان رفتن اين تعلق مىباشد ، از ميان رفتنى پايانى و غير موقت . « 1 » شيخ صدوق در حديثى طولانى از امام صادق عليه السّلام همين مطلب را چنين نقل مىكند : . . . فهكذا الإنسان خلق من شأن الدّنيا و شأن الآخرة ، فإذا جمع اللّه بينهما صارت حياته في الأرض . . . فإذا فرّق اللّه بينهما صارت تلك الفرقة الموت . تردّ شأن الأخرى إلى

--> ( 1 ) . فخر رازى در تفسير خود ، مرگ و زندگى را چنين توصيف مىكند : « النّفس الإنسانيّة عبارة عن جوهر مشرق روحاني إذا تعلّق بالبدن حصل ضوؤه في جميع الأعضاء ، و هو الحياة . فنقول : إنّه في وقت الموت ينقطع تعلّقه عن ظاهر البدن و عن باطنه ، و ذلك هو الموت » ( تفسير كبير ، ج 26 ، ص 284 ) .