دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

168

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

شتر به ديگران مىداد يا به آنان توصيه مىكرد . او همچنين شيوه‌هاى گوناگونى از درمان را به كار مىگرفت يا بدان توصيه مىفرمود ، چنان‌كه براى نمونه ، آن‌سان كه در حديث آمده ، حجامت مىكرد يا انفيه استعمال مىكرد . حجامت آن حضرت نيز بر روى سرانجام مىيافت و گاه محلّ آن شكاف كوچكى بود كه بر سر آن حضرت وجود داشت . « 1 » بنا بر حديث ، چون سردرد آن حضرت شدت يافت ، هفت مشك پر از آب را بر زخم او مىريختند . « 2 » همان گونه كه در حديث آمده چون كسى زخمى مىشد قدرى خاكستر حصير بر زخم او مىنهاد تا خون‌ريزى متوقف شود ، هم آمده است كه آب دهان را با خاك در مىآميخت و به عنوان دارو به كار مىگرفت . پيامبر صلّى اللّه عليه و إله در كنار به كارگيرى اين شيوه‌ها ، از برخى از شيوه‌هاى ديگر معمول در آن زمان همانند « لدود » « 3 » نهى مىفرمود . « 4 » گونهء دوم : امور كشاورزى ، يعنى اينكه انسان انواع ويژه‌اى از محصولات را به شيوهء خاصى بكارد و آبيارى كند ، يا براى زيادتر كردن محصول يا بهبود آن يا به

--> ( 1 ) . « عن ابن عباس ان رسول اللّه احتجم و هو محرم فى رأسه من شقيقة كانت به » . ر . ك : صحيح بخارى ، ج 5 ، ص 2156 ، ح 5374 . براى آگاهى از شرح اين مطلب ر . ك : زرقانى ، شرح زرقانى ، ج 2 ، ص 368 ؛ مباركفورى ، تحفة الاحوذى ، ج 6 ، ص 175 - م . ( 2 ) . متن نقل شده از عايشه اين است كه « بعد ما . . . اشتد وجعه هريقوا عليه من سبع قرب لم تحلل » . ر . ك : صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 83 ، ح 195 و ج 4 ، ص 1614 ، ح 4178 و ج 5 ، ص 2160 ، ح 5384 ؛ صحيح ابن خزيمه ، ج 1 ، ص 64 و 127 ؛ صحيح ابن حبان ، ج 14 ، ص 561 ، ح 6596 و ص 565 ، ح 6599 ؛ و منابع ديگر - م . ( 3 ) . مقصود از « لدود » آن است كه از گوشهء لب چيزى به بيمار بخورانند . در حديث است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله از آن نهى فرمود و به‌جاى آن استفاده از عود هندى را توصيه كرد . ر . ك : ابو المحاسن حنفى ، معتصر المختصر ، ج 1 ، ص 257 ؛ ابن حجر ، فتح البارى ، ج 8 ، ص 147 ؛ نووى ، شرح صحيح مسلم ، ج 14 ، ص 199 و پس از آن ؛ مباركفورى ، تحفة الاحوذى ، ج 6 ، ص 209 - م . ( 4 ) . احاديث نهى از لدود در منابع اهل سنت فراوان است و بدين سبب برخى از صاحبان صحاح و سنن ، بابى را به منع شرعى از لدود اختصاص داده‌اند ؛ براى نمونه ر . ك : صحيح بخارى ، ج 5 ، ص 2159 ؛ حاكم ، المستدرك ، ج 4 ، ص 225 ؛ بيهقى ، سنن كبرى ، ج 4 ، ص 374 و 375 ؛ ابن حجر ، فتح البارى ، ج 8 ، ص 147 و ج 10 ، ص 166 و پس از آن - م .