دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
136
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
دليل و علم به تغيير پيدا نكنيم ، حكم مىكنيم كه آن حكم يا مفهوم يا مصداق تغيير نكرده است . در اينجا مىدانيم كه دم قبل از سن يأس ، حيض محسوب مىشده ، حالا شك مىكنيم كه آيا اين خون ، بعد از سن يأس از نظر شارع تغيير كرده ؟ در چنين حالتى ، اصل عدم تغيير است ؛ يعنى استصحاب جارى نموده ، مىگوييم : اين خون ، همان حيض است و چنين زنى يائسه نشده است و همان احكام قبل از يأس را دارد . و يا مىتوان گفت : مىدانيم شارع ، زنى را كه قبل از سنّ يأس ، حيض مىديده غير يائسه مىدانسته . اينكه هنوز مثل سابق حيض مىبيند و فقط سنّ او تغيير كرده ، چنين زنى يائسه شده يا نه ؟ در اين صورت ، استصحاب را جارى نموده ، مىگوييم : اصل ، عدم تغيير است و اين زن يائسه نشده و خونى كه مىبيند مثل قبل ، محكوم به حيض مىباشد . در استصحاب ، حالت قبلى و سابقه در نظر گرفته شد . حال اگر از اين حالت سابقه نيز صرفنظر كنيم مىتوانيم اصل برائت را جارى كنيم ؛ يعنى اينكه اگر نسبت به نظر شارع در مورد يائسگى شك كنيم ، باز اصل ، عدم يائسگى است ؛ يعنى مىگوييم : در حكم زنان پنجاه سال به بالا كه همانند قبل حيض مىشوند ، كاوش نموديم و دليلى بر يائسه محسوب كردن آنها يافت نشد ، در چنين حالتى ، اصل ، عدم حكم ( منظور ، حكم نسبت به موضوع يائسگى است ، نه احكام شرعى مترتب بر يائسگى ) است ؛ لذا برائت ( منظور از برائت ، رفع تكليف و نبودن حكم است ؛ يعنى هر نوع حكمى اعم از اينكه بارآور باشد يا باربردار وجود ندارد ) جارى نموده و مىگوييم : چنين زنانى ، حكم يائسه ندارند » . « 1 » نكتهء قابل توجه ديگر اين است كه اگر سن ، ملاك باشد ديگر جايى براى شك باقى نمىماند كه ما به اصل عملى مراجعه نماييم ، مگر اينكه قائل به مراجعه به نشانهها و
--> ( 1 ) . سيد هدايت اللّه طالقانى ، نگرشى نو بر يائسگى ، ص 77 و 78 .