دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

115

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

روشن است كه يأس يا قطع اميد ، پس از نديدن حيض است و اگر كسى حيض را با همهء صفات و شرايطش ببيند ، جايى براى نااميدى و يأس باقى نمىماند . پس جملهء ياد شده دلالت بر « نديدن حيض » دارد . 3 . حيض نشدن دوگونه است : يكى موقتى براى چند ماه و يا چند سال كه در اثر بيمارى پيش مىآيد و در واقع ، اين حيض نشدن اصيل نبوده ، عارضى است ؛ ديگرى اصيل كه در اثر كهولت سن و از كارافتادگى قواى توليد مثل پيش مىآيد . اين حيض نشدن ، اصيل بوده ، در اثر بيمارى نيست . يائسگى مورد نظر ، تنها مربوط به گونهء دوم است . پس اگر زنى مدتى خون حيض نبيند ، نمىتواند بگويد من يائسه هستم . او بر حسب ظاهر و برابر معناى لغوى ، يأس از حيض پيدا كرده ؛ ولى براى تعيين تكليف بايد مشخص كند كه اين حيض نشدن موقتى و عارضى است يا ابدى و اصيل . اگر موقتى باشد ، عدهء او سه ماه است و اگر ابدى و اصيل باشد ، عده ندارد . ازاين‌رو آيهء شريف فرموده : ( يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِنْ نِسائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ - تا با جملهء - إِنِ ارْتَبْتُمْ ) ، حيض موقتى را از ابدى و اصيل جدا نمايد . معناى اين بخش از آيه چنين مىشود : « زنانى كه مدتى حيض نديده‌اند و بر حسب ظاهر از ديدن دوبارهء آن نااميد شده‌اند ، [ اگر قطع حيض ، اصيل و طبيعى است ، اين‌گونه زنان برابر روايات عده ندارند ] اگر [ اين قطع حيض ] موقتى و عارضى است ، عدهء آنها سه ماه مىباشد . به عبارت ديگر : با كلمهء يأس ، دوگونه قطع حيض مطرح مىشود كه با بيان حكم يك نوع آن ( يأس موقتى ) و گفتن وجه افتراق آنها ( ريبه - غير طبيعى بودن ) ، گونهء دوم ( يائسگى ) خودبه‌خود مشخص مىشود ، و چون در هر دو مورد ( يائسگى اصيل و قطع موقتى حيض ) در آغاز بايد قطع حيض واقع شود ، شرط اصلى يائسگى ، نديدن حيض است . و از آنجا كه يائسگى اصيل ، غير از قطع حيض موقتى است و حكم آنها متفاوت مىباشد ، وجود مميّز ، ضرورى بوده ، شرط لازم يائسگى است . كليت اين مميّز ( ريبه بودن ) از آيه و تشخيص آن ( سن و مقدار آن ) از روايات به دست مىآيد .