دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

373

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

در روايت وهب بن وهب امام صادق عليه السّلام به نقل از امام على عليه السّلام دربارهء زنى كه بچه در شكمش مرده و جان مادر در معرض خطر است مىفرمايد : اشكالى ندارد كه مرد ( شوهر ) دستش را داخل رحم كند ، و آن بچه مرده را قطعه كند و بيرون آورد . اين روايت به جهت ضعف راوىاش ضعيف است و مؤيّدى بيش نيست . افزون بر اين ، اختصاص به مورد خودش دارد . 4 . پيوند عضو مرده به زنده ، احياى آن عضو است و از آنجا كه احياى كامل همهء بدن ممكن نيست ، احياى بعض آن واجب مىباشد و احياى هر چيز و جلوگيرى از فساد و تلف شدن كار نيك و پسنديده‌اى است . اين يك اصل عقلايى است ؛ به ويژه آن‌گاه كه احياى عضو ملازم و همراه با احياى نفس باشد . گرفتن عضويت در صورت اضطرار و عدم توقّف حيات انسان بر آن آنچه گذشت در صورتى بود كه حيات انسان برگرفتن عضو ميّت متوقّف باشد ؛ اما اگر حيات شخص متوقّف بر آن نيست ؛ ليكن مضطر به گرفتن عضو ميّت است - به سبب درد شديدى كه دارد و عادتا طاقت‌ناپذير است يا بيم وخيم شدن بيمارى است ، يا بيم آن مىرود كه بينايى و شنوايىاش را از دست بدهد ، كه همهء اين‌ها حالات اضطرارند - در اين صورت قطع ، عضو مورد نياز از ميّت نسبت به خود مضطر مباح مىباشد ؛ ولى اين سخن در محلّ بحث عادتا نتيجه‌بخش نيست ؛ زيرا مباشر و جداكنندهء عضو پزشك معالج است كه مضطر نمىباشد . ازاين‌رو ، لازم است به ادلّه‌اى تمسّك شود كه بيانگر وجوب رهايى مضطر از دردها و بيمارىهايى است كه عادتا تحمّل‌ناپذيرند و قول به وجوب در اينجا بعيد نيست ؛ ليكن كلام در محدودهء اهميّت آن است ؛ آيا اين كار از حرمت بريدن اعضاى ميّت و وجوب دفن آن‌ها مهم‌تر مىباشد ؟ مسئله مشكل به نظر مىرسد و ازاين‌رو ، علما جواز قطع عضو ميّت را به صورتى اختصاص داده‌اند كه حيات مسلمان بر آن متوقّف باشد .