دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

327

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

پزشك وسيلهء قتل باشد ( نه قاتل ) . با وجود اين ، در اينجا چون مباشر مختار هست ، پس مباشر قاتل مىباشد و صدق قاتل بر كسى كه اجازه مىدهد مشكل است و ازاين‌رو ، صاحب جواهر آيهء وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ را به عنوان دليل نياورده و تنها به آيهء القاى در هلاكت استدلال كرده است . در هر حال ، اگر اين آيه ، اجازه به قتل نفس را در بر نگيرد ، ادلّهء حرمت قتل نفس شامل پزشك مىشود ؛ زيرا بدون شك در اينجا او قاتل است . و اگر اين آيه ايثاركننده را شامل نشود ، آيهء وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ او را در بر مىگيرد و نسبت ميان آيهء ايثار - با اين فرض كه اطلاق آن شامل مورد بحث مىشود - و آيهء القاى در هلاكت ، عموم و خصوص من وجه است و مقتضاى قاعده تعارض و تساقط مىباشد و بايد به ادلّهء ديگر رجوع كرد . ليكن مورد بحث از باب حكومت است ؛ زيرا پيداست كه ادلّهء دفاع و جهاد بر اين آيه تقدّم دارد ؛ با اينكه نسبت ميان آن‌ها عموم و خصوص من وجه است و هرجا كه جهاد و دفاع صدق كند القاى نفس در هلاكت حرام نمىباشد و هم‌چنين بعيد نيست كه امر محلّ بحث چنين باشد و بگوييم : هرجا ايثار صدق مىكند ، القاى نفس در هلاكت حرام نيست . مؤيّد اين سخن دلايل زير است : وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ ؛ « 1 » بعضى از مردمان براى دست‌يابى به خشنودى خدا ، نفس خود را مىفروشند . ادلّهء صبر بر قتل و تقيّه نكردن : آنجا كه پاى ريختن خون در ميان باشد ، انسان نبايد مؤمنى را بكشد يا ديگران را در قتل او يارى رساند ؛ هرچند كشته يا تهديد به قتل شود . ادلّهء جواز ثبات كسى كه در راه خدا مىجنگد مثلش را ، هرچند به قتل و مانند آن يقين يابد . سؤال پنجم : حفظ نفس مؤمن واجب است يا تنها مستحب ؟ دليل آن چيست ؟ آيا نجات دادن غريق واجب است يا نه ؟ ظاهر اين است كه اگر در آن ضررى براى

--> ( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 207 .