دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
296
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
مضطر كسى است كه از بيمارى در صورت پرهيز از خوردن مردار مىترسد ، يا پياده در سفر است و اگر از گوشت مردار نخورد ناتوان مىشود و از همسفران باز مىماند ، يا سواره در سفر است ، ولى اگر مردار مصرف نكند توانش را از دست مىدهد و سوارى نمىتواند . « 1 » در اينجا سؤالى كه به ذهن مىآيد اين است كه وجه اين توسعه با مرور زمان چيست ؟ آيا بدان جهت است كه اضطرار معناى عرفى است و با گذشت زمان ، عرف تغيير مىكند ؟ يا به سبب دگرگونى زندگى آدمى و تغيير آسايش و راحتى عادى اوست كه در جايى خود را مضطر مىيابد كه پيشينيان اضطرار نمىدانستند ؟ و يا به دليل احتياط متقدّمان و بىاحتياطى متأخّران است ؟ يا بيمارى در نظر متقدّمان به معناى مرگ در نظر متأخّران است ؛ زيرا به دليل تراكم آدمى و رشد جمعيت در شهرها ، مرض به و با و بيمارىهاى خطرناك مىانجامد . محتمل است كه معناى اضطرار يكى باشد ؛ ليكن مقدار ابتلا به مرور زمان زياد شده و اضطرار توسعه يافته است ؛ و نيز احتمال آن هست كه منشأ اين توسعه اين باشد كه متقدّمان موارد اضطرار را استقصا نكرده و به آنچه معروف بوده بسنده كردهاند . هريك از اين علتها ، اقتضاى ديدگاهى را دارد كه با ديگرى ناسازگار است . گاه علت ، مراعات عرف را اقتضا مىكند و ملاك در اضطرار صدق عرفى است و گاهى علت ، مراعات شارع را اقتضا مىكند و زمانى اقتضا دارد كه به خوف تلف بسنده شود و . . . موارد استعمال كلمهء اضطرار واژهء « اضطرار » در آيات و روايات ، در معانى زير به كار رفته است : 1 . بىاختيارى و ناچارى در قرآن مىخوانيم : ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ ؛ « 2 » سپس آنان را ناگزير مىكنيم كه عذاب سخت را بچشند .
--> ( 1 ) . المبسوط ، ج 6 ، ص 284 . ( 2 ) . لقمان ( 31 ) آيهء 24 .