دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
273
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
خود را مداوا نكنم تا آنكه بيمارم كرده شفايم دهد . خدا به او وحى كرد : « تا مداوا نكنى شفايت ندهم ؛ چه شفا از من است » . « 1 » در هر حال ، بايد اذعان كرد كه دوا از امور واقعى و حقّ است ؛ و اين را مىتوان با ملاحظهء امور جارى در پزشكى و تأثير انواع داروها و اعمال جرّاحى و - ديگر راههاى درمان - به روشنى دريافت . همچنين بايد اذعان داشت كه برخى از عوامل روانى ، باورها و اعتقادات ، در درمان مؤثّرند و گاه باعث شفا و درمان مىشوند ؛ و از روايات زيادى اين مطلب به دست مىآيد . نيز بايد اعتراف كنيم كه ارادهء خداى متعال وراى همهء اينهاست ؛ گاه كسى را كه به درمان مىپردازد شفا مىدهد و گاه كسى را كه مداوا نمىكند شفا مىبخشد . بر اين اساس ، مىتوان ميان اين روايات جمع كرد ؛ به اينكه خدا براى هر دردى دوا قرار داده و شفا ممكن است و بىسبب و علّت به وجود نمىآيد ؛ و اين خداى سبحان است كه توفيق مىدهد انسان علّت را دريابد و دوا فراهم كند و دارو و درمان از طريق وحى مىرسد ، و به وسيلهء پيامبران ، عالمان به آن آگاه شدهاند . با وجود اين ، گاه با اعتقادى خاص درمان حاصل مىشود و يقين و باور در اين زمينه نقش بزرگى دارند ، و شايسته نيست مصرف دارو و عمل جرّاحى يگانه راه درمان دانسته شود . گاه به ذهن مىآيد كه هر چيزى به اعتقاد برمىگردد . كسى كه يقين دارد كه چيزى دواست در او اثر مىگذارد . بيان پزشك بدان جهت سودمند مىافتد كه بيمار او را متخصّص اين كار ، مىداند و سخن او را در مؤثّر بودن دارويى مىپذيرد . مضمون برخى از روايات نيز اين است كه فلان چيز دواست براى كسى كه به خاصيّت درمانى آن معتقد باشد و باور كند . در كتاب دعائم الاسلام روايت شده كه روزى امام صادق عليه السّلام نزد محمد بن خالد - امير مدينه - حاضر شد . وى از دردى كه در درونش حس مىكرد ، ناليد .
--> ( 1 ) . همان ، ص 66 .