دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

23

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

تلقيح از نظر لغت در لغت عرب ، لقحت الناقة لقحا و لقاحا ؛ يعنى شتر باردار شد . اسم فاعل آن « لاقح » به معناى « حامل » است و آنچه در حديث وارد شده نيز به همين معنا است : « فما لقح و سلم كان هديا ؛ آنچه باردار شود و سالم بماند ، هدى خواهد بود . » « لقاح » اسم آب حيوان نر است و به معناى آنچه درخت نخل را با آن لقاح مىكنند نيز مىآيد ، زيرا در معناى « تلقيح النخل » آمده : « و تلقيح النخل هو وضع طلع الذكر في طلع الانثى اوّل ما ينشقّ » . و باب افعال « لقح » ، « ألقح » و متعدى و اسم فاعل آن « ملقح » و « ملقحة » و جمع آن « ملاقح » است ، ولى در استعمال قرآن در آيهء وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ با آنكه « لواقح » جمع « لاقح » است ، « لواقح » جمع « ملقحة » است ؛ يعنى بادها درختان را باردار مىكنند . « 1 » در اين كلمه ، دو نكتهء خلاف مشهور آمده است : 1 . عالمان علم صرف و نحو گفته‌اند : اسم فاعل و مفعول ثلاثى مزيد ، به‌ندرت جمع مكسّر بسته مىشود ، بلكه به‌وسيلهء جمع مذكر سالم از جمع مكسّر بىنياز مىشود و در الفاظى كه جمع مذكر سالم بسته مىشود ، نيازى به اينكه جمع مكسّر بسته شود ، نداريم « 2 » و كلماتى مثل « مشاهير » ، « معاريف » ، « مراسيل » و « مسانيد » ( جمع « مرسل » و « مسند » ) بسيار كم است . 2 . بايد جمع « ملقحة » ، « ملاقح » شود ، ولى بر خلاف قاعده ، « لواقح » آمده ، و اين كلمه يك‌بار در قرآن آمده است . البته مخفى نماند كه برخى از مفسران ، آن را جمع « لاقح » و « لاقحة » دانسته‌اند . « 3 » آنان گفته‌اند : « لواقح » ، جمع « لاقح » است و خلاف قاعده‌اى در آن وجود ندارد و مراد از آن « حوامل » است ، زيرا بادها ابرها را بارور مىكنند و آن‌ها را

--> ( 1 ) . فخر الدين طريحى ، مجمع البحرين ، ج 2 ، ص 408 . ( 2 ) . رضى الدين استرآبادى ، شرح شافيه ، ج 4 ، ص 181 ؛ حسن عباس ، نحو الوافى ، ج 4 ، ص 617 . ( 3 ) . نثر طوبى ، ج 2 ، ص 366 .