محمد دريايى

578

دانشنامه طب اهل بيت ( ع ) ( فارسى )

ديصانى بدون اينكه نام خود را بگويد از خانه بيرون آمد . يكى از اصحاب امام پرسيد : چرا نام خود را به امام نگفتى ؟ ديصانى گفت : اسم من عبد اللّه است اگر آن را مىگفتم مىپرسيد : آن كيست كه تو بنده‌ى او هستى ؟ او گفت : نه ، برگرد و از امام بخواه كه تو را به معبودت رهنمون شود و نام تو را هم نپرسد . ديصانى دوباره نزد امام برگشت و گفت : اى جعفر بن محمد ! مرا به سوى معبودم هدايت كن و از نام من هم نپرس . امام : بنشين ! در اين ميان پسر بچه‌اى از فرزندان امام با يك تخم‌مرغ پخته كه در دستش بود بازى مىكرد . امام به ديصانى فرمود : اين قلعه‌ى محكم و پوشيده‌اى است داراى ديواره‌اى سخت و نسبتا ضخيم ، پس از آن پوسته‌اى ديگر اما نازك و لطيف و در زير آن طلايى مايع و نقره‌اى مذاب . نه طلاى مايع با نقره مذاب درهم مىآميزد و نه نقره با طلا آميخته مىگردد بلكه هريك به حال خود باقى است نه از درون آن مصلح خيرانديشى بيرون آمده كه از صلاح آن خبر دهد و نه تبهكارى به درون آن راه يافته كه از فساد داخل آن گزارش كند و معلوم نيست كه آيا پرنده‌ى نر از آن آفريده خواهد شد يا پرنده‌ى ماده ( معلوم نيست كه آيا براى نر آفريده شده يا ماده ) به‌هرحال اين تخم شكافته مىشود و طاووس‌هاى رنگارنگ از آن بيرون مىآيد . آيا براى اين كار مدبرى نيست ؟ ديصانى پس از اندكى درنگ گفت : شهادت مىدهم به يگانگى خدا و گواهى مىدهم به اينكه محمد بنده و فرستاده‌ى خداست و اينكه شما رهبر و حجت اللّه بر مردم هستيد و من نيز از كفر و الحادى كه داشتم توبه مىكنم . « 1 » آرى او پيشواى راستين بشر ، مرد فهم و شعور ، وحى و نور بود كه با هيچ‌يك از رهبران مذاهب و مكاتب نمىتوان او را سنجه نمود و در وهم و خيال و انديشه قياس نمود او از جنس نور بود و ملكوت . . .

--> ( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 79 .