محمد دريايى
574
دانشنامه طب اهل بيت ( ع ) ( فارسى )
نيست و حادث است زيرا فرض بر آن است كه اين جهان زيادت و نقصان مىپذيرد و اگر اين جهان را برداريم و جهان ديگر به جايش فرض كنيم كه پذيراى فزونى و كاهش نباشد بههرحال با فرض اضمحلال اين جهان ، دگرگونى و تحول آن را مطرح كردهايم و با همين بيان ، حدوث و نوپايى جهان به اثبات مىرسد . و اين بيان چقدر دقيق و منطقى است و لذا ابن ابى العوجاء درمانده و با شرمندگى و انفعال سكوت كرده است . سال ديگر ابن ابى العوجا در حرم با امام صادق عليه السّلام برخورد كرد . برخى از شيعيان عرض كردند كه او مسلمان شده است . امام در پاسخ آنها فرمود : او كوردلتر از آن است كه به اسلام بگرود . بههرحال وقتى نظر او بر امام افتاد او گفت : سرور و آقاى من ! امام : براى چه اينجا آمدهاى ؟ ابن ابى العوجاء : عادت تن و رسم وطن و براى اينكه ديوانگىهاى مردم را تماشا كنم كه سر مىتراشند و سنگ مىاندازند . امام : اى عبد الكريم تو همچنان در گمراهى و ضلالت پيشين خود درماندهاى ! او خواست سر صحبت را با امام باز كند اما امام اشاره فرمود : « لا جدال فى الحج » ( در حج جدال و بگومگو نبايد باشد ) و گوشهى آستين قبايش را از دست او كشيد و در يك جملهى اسكاتى چنين فرمود : ان يكن الامر كما تقول و ليس كما تقول نجونا و نجوت و ان يكن الامر كما نقول و هو كما نقول نجونا و هلكت . : اگر جريان آنگونه باشد كه تو مىگويى گرچه بهگونهاى كه تو مىگويى نيست ما و تو هر دو نجات يافتهايم و اگر قضيه آنطور باشد كه ما مىگوييم و البته آنطور است كه ما مىگوييم ما نجات يافتهايم و تو هلاك و تباه گشتهاى « 1 » روزى ديگر ابن ابى العوجاء در زمينهى مفاد و مفهوم آيهى « كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها » « 2 » با امام به گفتگو پرداخت و بهعنوان ايراد چنين گفت : فرض كنيم
--> ( 1 ) . توحيد صدوق ، ص 298 . ( 2 ) . النساء / 56 .