محمد دريايى
567
دانشنامه طب اهل بيت ( ع ) ( فارسى )
چيز تركيبى از مرگ و حيات باشد باز سخن اول تكرار مىشود چون مرگ و موت نيستى است و بقا و دوام هستى ندارد تا منشأ وجود اشياى زنده باشد پس ناگزير بايد پذيرفت كه خداوند متعال چيزها را از ناچيز ( عدم ) آفريده است . زنديق : پس اين را از كجا فهميدند كه مواد عالم ازلى و قديم هستند ؟ امام : و اين [ ازلى و قديم بودن ماده ] حرف كسانى است كه وجود مدبر و آفرينندهى پديدهها را منكر شدند و پيامبران و برنامههاى ايشان را دروغ انگاشتند و كتب آسمانى را افسانه مىدانند و براى خود با شيوهى قياس و استحسان دينتراشى مىكنند در صورتى كه همهى اشياء با زبان بىزبانى به حدوث و پيدايى خود مقرّ و معترفند و گردش سپهر با آسمانها و افلاك هفتگانهاش ، حركت زمين با پديدهها و موجوداتش ، چرخش زمانها ، اختلاف پديدهها و حوادث جهان از نظر فزونى و كمى ، فنا و نيستى و اينكه انسانها ناچارند اقرار كنند كه براى آنان صانعى مدبر وجود دارد [ همگى ازليّت ماده را نفى مىكند ] آيا نمىبينى كه شيرين ، ترش مىشود و چيز گوارا ، تلخ و ناگوار ؟ آيا نمىبينى جديد كهنه مىشود و همه چيز رو به دگرگونى و فنا و نيستى ره مىسپارند ؟ « 1 » نكتهى قابل توجه در بيان امام اين است كه امام اول از يك فلك صحبت مىكند و بعد آن را به افلاك هفتگانه تفسير مىكند ، و اين منطبق بر نظريهى هيئت جديد است كه همان منظومهى شمسى باشد . امام صادق عليه السّلام بحثها و مناظرات زيادى با عبد الكريم ابن ابى العوجاء ملحد مشهور آن زمان داشته است كه قسمتى از آن مربوط مىشود به توحيد و خداشناسى و او همان كسى است كه اعتراف نموده احاديث دروغى را جعل و آنها را در ميان احاديث منقول از امام ششم وارد ساخته و همين بحثهاى وى با امام نشانگر طرز تفكر و انديشهى اوست . ابن ابى العوجاء به سبب داشتن كفر و الحاد محكوم به مرگ شد و به قتل رسيد همچنان كه دوست و همفكر او ابن مقفع نيز به همان سبب كشته شد . « 2 » از جمله بحثها و مناظرات
--> ( 1 ) . احتجاج طبرسى ، ص 183 ، بخش احتجاجات امام صادق عليه السّلام ، چاپ نجف اشرف ، سال 1350 ق . ( 2 ) . [ زنديق مورد بحث در مناظره ] دين مجوس داشت و به ظاهر مسلمان شد ، ليكن گفتار و كردارش نشان مىداد كه به اسلام نگرويده است . ابن مقفّع مردى فارسى زبان بوده و در ادبيات و فن نويسندگى مهارت داشت و هموست كه كتاب كليله و دمنه را به عربى ترجمه كرده است او نيز به فرمان منصور عباسى در سال 143 ق به دست سفيان مهلبى والى بصره به قتل رسيد .