محمد دريايى
42
دانشنامه طب اهل بيت ( ع ) ( فارسى )
است زيانى به آن نرسد و اختلالى در او ايجاد نشود و نقصان پيدا ننمايد و نه در اعضاى ميانى مانند شكم و كمر كه كارها مشكل مىشد . گردش چشم و مطلع شدنش بر اجسام پيرامون بسيار سهل است و چون در ميان اعضاء عضوى مناسبتر از سر نيست لذا محل بهترى جهت حواس مىباشد و آن در حقيقت مانند پايگاه عبادت است بر حواس . حواس را پنجگانه قرار داد زيرا كه پنج قسمت را ملاقات كند و چيزى از محسوسات به جاى نماند : بينايى چشم تا رنگها را بگيرد چه اگر رنگها بود اما بينايى چشمى در كار نبود بودن رنگها بىفايده مىشد شنوايى گوش براى درك صداها و اگر صداها بود و شنوايى گوش نبود كه آنها را بگيرد بودن صداها بىجا بود و همچنين ساير حواس . و اين مطلب متقابلا چنين مىشود كه اگر بينايى چشم بود اما رنگها نبود براى ديد چشم معنايى نبود و اگر شنوايى بود اما صدا نبود براى شنوايى هم محلى از اعتبار نبود . نگاه كن چگونه بعضى ، بعضى را درك مىكنند و براى هر حسگر ، محسوسى قرار داده كه در آن كار كند . به علاوه چيزهايى كه ميان اين دو قرار دارد و احساس بدون آن انجام نمىشود مانند روشنى و هوا زيرا اگر روشنى نبود تا رنگها را آشكار نمايد براى ديد چشم هيچگاه چشم ، رنگها را نمىگرفت و اگر هوا نبود كه صدا را به گوش برساند هيچگاه گوش صدا را نمىگرفت . در خصوص اعضاى زوج و فرد انسان فكر كن اى مفضّل در عضوهايى كه فرد و در عضوهايى كه جفت آفريده شده و در حكمت و تقدير و تدبير صحيحى كه در آنها به كار رفته است سر از آن عضوهايى است كه براى آدمى ، فرد آفريده شده و صلاح نبود كه آدمى بيش از يك سر داشته باشد مگر نه اين است كه اگر يك سر به انسان اضافه شود برايش وزن سنگين و بدون فايده خواهد بود زيرا حواسى كه به آنها احتياج است در يك سر فراهم آمده است ، گذشته از اين اگر انسان دو سر داشت در واقع به دو قسمت تقسيم مىشد اگر با يكى تكلم مىكرد آن ديگر بىكار و بىبهره مىماند و اگر با هر دو يك كلام واحد را تكلم مىكرد يكى زيادى است كه احتياجى براى آن نيست و اگر با يكى كلامى بگويد غير كلامى كه با ديگرى مىگويد در اين صورت شنونده نمىداند كه به كداميك گوش بدهد و كدام كلام را بگيرد و مانند اينها از اختلاط و