محمد سعيد جانب اللهى

68

پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )

آب نزله « 1 » در ميبد گردگ « 2 » ( اكسيد دوزنگ يا گرد پنىسيلين ) . در چشم مىريختند ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) . سوزش چشم در ايرانشهر مقدارى برگ ايش‌ورگ مىكوبند ، و با پارچهء تميز روى چشم مىبندند ( جانب اللهى ، 252 : 1381 ) . آب‌ريزش چشم در باجگيران با دم‌كردهء گل بابونه شستشو مىدهند ( صالحيان : 183 ) . در همدان نبات مصرى ، جو سوخته ، كف دريا را كوبيده همه را سلايه كند و در چشم ريزد ( اذكائى : 354 ؛ نيز - درمان با مواد لبنى ) . بيرون آوردن مواد خارجى در خوزستان اگر خاك يا شن وارد چشم شود ، چند دانه از گياه چلچلاوه در چشم بيمار قرار مىدهند كه خاك يا شن دور آن جمع و به خود جذب كند ( افشار سيستانى ، 1370 : 322 ؛ نيز - درمان با منشأ انسانى ) . سبل از عوارض تراخم مويى بود ، به نام موى دزد كه در پلك مىروييد و هرچند روز يك‌بار بايد آن را با موچين از جا درمىآوردند ، پولاك مىنويسد براى درمان آن قطعه‌اى مدور از ملتحمه را از دور قرنيه چشم برمىدارند . ( پولاك ، ص 502 ) . در همدان خون موش را خشك كرده در چشم كشد . جند بيدستر را سلايه كند و در چشم كشد موى زائد را بكند ( اذكائى : 355 ) . خون‌مردگى در ارمك كاشان از قطرهء روغن بادام شيرين براى درمان خون‌مردگى داخل چشم استفاده مىشود ( آرورى : 71 ) . خال چشم در ارمك اگر روى پلك باشد سه يا چهار دانه ماش را با دندان جويده و شب روى آن

--> ( 1 ) . nezla ( 2 ) . gardog