محمد سعيد جانب اللهى

339

پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )

چسبيده‌اند ، بر اين باور بودند كه هركس آن را به دست آورد خواهد مرد ، ازاين‌رو وقتى آن را مىجويند حوالى آن را خالى مىكنند و سگى گرسنه حاضر كنند و ريسمانى بر آن گياه بندند و سر ديگر بر گردن سگ و قدرى نان پيش آن سگ اندازند زور كند و آن گياه را بكند و در دم بميرد ، و از اين جهت آن را سگ‌كن هم گفته‌اند . اگر نازا قدرى از آن را با شير گاو بخورد ، فرزند بزايد . اگر از نر بخورد فرزند نر و اگر از ماده بخورد فرزند دختر مىزايد ( كتيرايى : 375 ) . علفى است كه وسط خشت‌هاى خشك پيدا مىشود ، زنان دم‌كردهء آن را به شوهران براى زياد شدن محبت مىدهند ( ستوده : 173 ) . مهرهء مار : در فرهنگ مردم تهران مهرهء مار همان نركى مار است و آن چيزى است مانند دانه برنج و به اندازهء آن و خاكسترىرنگ كه به سپيدى مىزند . براى به دست آوردن آن مىگفتند ، هنگام جفت شدن مار نر و ماده كسى كه خواستار مهرهء مار است ، تنبان آبى بپوشد و از فرازگاهى آن تنبان را روى مارها بيندازد و بىدرنگ بگريزد و از هفت جوى آب بگذرد . آنگاه برگردد و مهره‌ها را بردارد . مىگفتند ، اين مهره‌ها را مار نر از هول و هراس مىاندازد و درمىرود . شيوهء كاربرد آن : 1 . مهره مار را مىسابيدند و در خوراك شوهر ( يا هركس كه منظور بود ) مىريختند و به خوردش مىدادند . 2 . مهره مار را همراه خود مىكردند بدين‌سان كه آن را در تكه پارچه‌اى مىپيچيدند و در قاب قرآن مىنهادند و به گردن مىانداختند . 3 . گاه مهره مار را در جايى از بدن در زير پوست مىنهادند ( كتيرايى : 429 ) . ميخ‌آذر : به آن هواچوبه يا بيخ‌آذر هم مىگويند ، ريشهء گياهى صحرايى شبيه به زردچوبه اما به رنگ قهوه‌اى تند كه در تداوى به عنوان داروى تقويت به كار مىرود . به اين معنى كه آن را مىكوبند و از كوبيدهء آن مرهمى مىسازند و آن مرهم را بر اعضا و جوارح كوفته مىمالند ( شكورزاده : 147 ) . در ميبد پودر آن را با سفيدهء تخم‌مرغ مخلوط كرده روى كرباس آب‌نديده مىريزند و پس از جا انداختن دررفتگى روى محل آسيب‌ديده مىبندند . بعد از خشك شدن سفت و محكم مىشود و پس از بهبودى خودبه‌خود باز مىشود ( تحقيقات ميدانى مؤلف ؛ - بيخ‌آدور ) . نزله ( nazla ) : سينه‌درد پس از زكام ( شهرى : 3 / 720 ) ، سرماخوردگى با آب دماغ حبس الزكام ، سينوزيت ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) . فرورسيدن ترىها به سوى گلو ( قمرى البخارى : 41 ؛ - زكام هيضه : ( اسهال ، استفراغ ) . بنا به نوشتهء پولاك بيشتر پسرها به اين مرض مبتلا مىشوند ، علت آن دير از شير گرفتن كودك ، سرايت از دايه‌هاى مبتلا به تب نوبه و اسهال خونى ، خوردن خربزه و هندوانه در دورهء شيرخوارگى است . اطباى بومى با روغن كرچك و نوشيدنىهاى لعاب‌دار همراه با تنقيه معالجه مىكنند ( پولاك : 480 ) . يرقان قبل از سبع : كه جلوتر از روز هفتم حصبه مبتلا مىشدند و احتمال تلف شدن مريض نود و پنج درصد بود ( مستوفى : 1 / 469 ) .