محمد سعيد جانب اللهى
337
پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )
عنبر نصارا : سرگين ماده الاغ غمباد : تيروئيد فلوس : ميوههاى رسيدهء استوانهاىشكل گياه كاسيافيستولا ( c . fistula L . ) از خانوادهء لگومينوزها مىباشد . قسمت داخلى اين ميوه كه داراى طعم كمى شيرين است ، به عنوان دارو مصرف مىشود ، در طب سنتى به عنوان داروى ضد سوزش دستگاه گوارش به كار مىبرند ، براى اين منظور مغز ميوه را جوشانده و همراه با قند و روغن بادام صبح ناشتا و به دفعات در روز به كار مىبرند . طى دورهء درمان بيمار بايد از مصرف نان خوددارى كند ، فلوس دارويى مسهل است ( آيينهچى : 1044 ) . قرص كمر : ميوهء درختى از نوع بلادر هندى كه پوست آن قهوهاىرنگ و مغز آن مانند نارگيل سفيد است و دو نوع دارد : قرص نر و قرص ماده ، قرص نر كوچكتر است و قرص ماده بزرگتر ، هر دو نوع قرص مدور و قطر دايرهء آن بين چهار تا هفت سانتىمتر است . قرص كمر در تداوى به عنوان داروى تقويت به كار مىرود و مخصوصا زنان براى قوت بخشيدن به كمر زائو يا زن آبستن از آن استفاده مىكنند ( شكورزاده : 127 - 128 ) . از داروهاى گرم است كه از هند مىآورند . براى استفاده بايد آن را زير آتش كنند تا در اثر حرارت بتركد . بعد مغز آن را كه سفيدرنگ است بيرون مىآورند با نبات مىسابند و مصرف مىكنند . قطرب ( qotrob ) : به مرض ماليخوليا مىگويند ، زيرا مريض مثل قطرب ( حشرهاى كه روى آب حركت مىكند و استراحت ندارد ) . دائم بىقرار است ( تحقيقات ميدانى مؤلف - اصفهان ) . لرزيدن و تكان خوردن اعضا و جوارح ( پولاك : 488 ) . قولنج : دردى كه غفلتا در ناحيهء شكم به ويژه نواحى مجاور قولونها حاصل مىشود كه در اثر شدت ممكن است به مرگ منجر شود ( طباطبايى : 698 ) . بند آمدن مزاج است . به واسطهء انسداد رودهاى كه نامش قولون است ( خوارزمى : 157 ) . كليت يا ورم روده ، اسپاسم ، گرفتگى عضله . قيطرون : گياهى كوهستانى كه براى رفع دلدرد مفيد است ( ستوده : 113 ) . كات كبود : يا زاج آبى كه سولفات مس است . كبابه چينى : دانهاى قهوهاى يا مايل به سياه كه ساييده استفاده مىكردند ( شهرى : 1 / 506 ) . كوزهانداز : زنانى كه كارشان كوزه انداختن و بادكش كردن است ( ستوده : 142 ) . كوسن ( kowsen ) : گياهى وحشى و كوهستانى كه براى مسهل به كار مىرود ( ستوده : 142 ) . گز : صمغى است كه از بوتهء گز به دست مىآيد و براى مرض قند بسيار نافع است و در شيرينى گز هم مقدارى از آن را مىريزند ( ستوده : 149 ) . گل زوفا : نوعى گل دارويى كه با پرسياوشان و ريش بز و ( پنيرك ) ، گل بنفشه ، عناب و خطمى سفيد دم مىكنند و براى رفع سرماخوردگى مىخورند ( ستوده : 151 ) . گل قند : براى تهيه غنچهء گل محمدى را از كاسبرگ و دمبرگ جدا مىكردند و در هاون مىكوبيدند و شكر و عسل را به آن مىافزودند و در جاى خنك نگه مىداشتند ( طباطبايى : 678 ) . گيتهپوت ( giteput ) : ذرات ريز درخت بيد كه در اثر پوسيدگى و كرمخوردگى پيدا شود . اين گرد را مىسايند و به جاى پودر بغل پا مىريزند يا روى زخم ختنه مىپاشند ( ستوده : 156 ) . در ميبد به آن بيدپو مىگويند و مورد مصرف آن نيز طبق همين توضيح براى درمان سوختگى بغل ران بچه در اثر ادرار بود كه به علت قنداق كردن عارض بچه مىشد . ( يادداشت مؤلف ) .