محمد سعيد جانب اللهى
32
پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )
ب - صفرا كه در كبد ساخته مىشود . ج - سودا كه محل تشكيل آن را در طحال مىدانستند . د - بلغم كه در معده و دستگاه گوارشى ساخته مىشود . اخلاط چهارگانه به اقتضاى خواص بيولوژيكى خود سبب به وجود آوردن خلق و خو و عكس العملهاى جسمى خاصى مىشوند ، كه بدان مزاج مىگويند ، مزاجها را نيز بر حسب اخلاط به چهار گروه اصلى تقسيم مىكنند : 1 . مزاج خونى يا دموىمزاج : از نظر خلق و خو انسانهايى خونگرم ، زودآشنا ، اهل معاشرت و سازشپذير هستند . 2 . مزاج صفراوى يا صفراوىمزاج : مردمى عصبى ، حساس ، زودرنج ، گوشهگير و در معاشرتها ناموفقند . 3 . مزاج سوداوى يا سودايىمزاجها : اكثرا خيالپرداز ، دور از واقعيات محيط و در رؤياهاى خود زندگى مىنمايند . 4 . بلغمىمزاج : اشخاصى خونسرد ، بىتفاوت و بىغمند ( تائب : 28 ) . اخلاط و طبائع كه منبعث از عناصر اربعه هستند ، خواص آن عناصر را نيز با خود دارند ، لذا خون چون عنصر هوا خلطى گرم و مرطوب ، و مزاج خونى نيز گرم و مرطوب مىباشد ؛ صفرا مانند عنصر آتش گرم و خشك و مزاج صفراوى نيز گرم و خشك است ؛ بلغم مانند عنصر آب سرد و مرطوب ، و مزاج بلغمى نيز سرد و مرطوب است ؛ سودا چون عنصر خاك سرد و خشك ، و مزاج سوداوى نيز سرد و خشك است ( همانجا ) . اين اصول نه تنها دربارهء انسانها بلكه دربارهء حيوانات و فراوردههاى حيوانى و گياهان و داروهاى گياهى و غذاها نيز صادق است ( همان : 29 ) . گياهان طبيعتى گرم ، سرد ، مرطوب ، خشك و گاه اختلاطى از طبائع دارند . بيماران نيز به همين ترتيب داراى مزاجهاى گرم ، سرد مرطوب و خشك هستند ، بيمارىها نيز گاه طبيعتى گرم و گاه سرد دارند . لذا حكيمباشى لازم بود كه طبيعت گياهان را بشناسد و مزاج بيمار خود را به دست آورد ، طبيعت و نوع بيمارى را نيز بداند و سپس به درمان بپردازد . در معالجات اكثرا از اضداد استفاده مىشد ، يعنى طبيعت گرم را با داروى سرد و مزاج رطوبتى را با داروى خشك درمان مىكردند ( همان : 32 ) . اگر خون غلبه نموده بود داروهاى خون نشان مانند عناب ، سپستان ، گل بنفشه ، گل گاو زبان ، نيلوفر ، پوست خشخاش ، پوست كدو مىدادند و غذاهايى كه با جوجه خروس همراه است يا آب ليمو و مانند آن بخورند ، هندوانه ، دوغ ، خيار و همطبايع اينها كه ميان غذايى بكنند ؛ از غذاى چرب و شيرين و گوشت گوسفند و شيرينى و اغذيهء لذيذ پرهيز كنند ( شهرى : 3 / 639 ) . اگر