محمد سعيد جانب اللهى

319

پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )

كرماسوك « 1 » : بدن حيوان از ناحيهء پشت زخم مىشد و كرم مىگذاشت . در سيستان فلفل را مىسابيدند و داخل سوراخى كه پر از كرم بود مىريختند ، يا پشكل سال قبل را مىسابيدند و داخل زخم مىريختند يا نمك مىريختند ، اگر درمان نمىشد ، روى چشم حيوان پرده مىگرفت ، پرده را مىبريدند ، حيوان بهبود مىيافت ( همان‌جا ) . جولو « 2 » : حيوان دم مىكند و از حركت بازمىماند ، در سيستان براى درمان پشت گوش حيوان را داغ مىكنند ( همان : 76 ) . اسهال و يبوست : علت ابتلاى آن پرخورى است ، چون در فصل بهار علف خوب و زياد است دام پرخورى مىكند . در فصل پاييز نيز علف خشك است ، دام با زياده‌خورى رژيم غذايى خود را به هم مىزند و دام بيمار مىشود كه دو حالت دارد يا شكنبه از كار مىافتد و دام دچار يبوست مىشود ، يا اسهال مىگيرد ، اگر اسهال شود امكان بهبودى آن بيشتر است ، ولى دام مبتلا به يبوست بيشتر تلف مىشود . در ايرانشهر به سه طريق زير درمان مىكردند : 1 . دعادرمانى 2 . ولندر « 3 » : يا شوك‌درمانى كه دام‌هاى مبتلا را در يك محل جمع كرده پارچه‌اى روى آن‌ها مىكشيدند ، صاحب دام گلوله‌اى شليك مىكرد ، يبوست دام در اثر ترس بر طرف مىشد . 3 . در شب‌هايى كه قرص ماه كامل مىشد ، شب دام‌ها را روى تپهء بلندى مىبردند و به اصطلاح از زير قرص كامل ماه عبور مىدادند تا يبوست بر طرف شود ( جانب اللهى و سليمى مؤيد ، 1374 : 82 ) . شيربر « 4 » : شير از پستان بيرون نمىآيد . در بافق براى درمان آن كهره ( بزغاله ) را رها مىكنند تا پستان را بمكد ، گاهى مايه ( پستان ) سفت و لك مىشود ، در بافق براى درمان آن بيخ مايه را داغ مىكنند ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) . كنه : در شهر رى در مواردى كه گوسفند دچار كنه‌زدگى مىشد از شخصى كه عنوان كنه‌اى يا ادوم « 5 » داشت استمداد مىطلبيدند ، او براى درمان گله را در يك‌جا جمع مىكرد ، سپس دستمال در دست مىگرفت و با تكان دادن آن گله را رم مىداد ، كنه‌هاى گوسفند مىريخت ، هركسى مىتوانست ادوم شود مشروط به اينكه هفت كنه را بگيرد و در شيشه كرده دفن كند . بعد از هفت

--> ( 1 ) . kerm suk ( 2 ) . julo ( 3 ) . valandar ( 4 ) . s ? irbor ( 5 ) . املاى اين واژه بر نگارنده مشخص نيست ، ترجيحا با الف نوشتم ، كه بامعنىتر است ، زيرا نام قومى از بنى اسرائيل و نام سرزمينى در حاشيهء خليج عقبه بوده و به معنى سرخ‌روى است ( نك . لغتنامه دهخدا ) . صفىنژاد با « ع » ضبط كرده است ( - موجودات وهمى ) .