محمد سعيد جانب اللهى

305

پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )

محلى كه زايمان انجام گرفته ادرار بكند ، اسب نرى را مىآورند تا در دامن زائو جو بخورد ، اگر بعد از تمام اين كارها زن به هوش نيايد و حالش خوب نشود ، مرغ سياهى را مىآورند و چهار نفر پاها و پرهاى مرغ را از چهار سمت مىگيرند ، طورى كه مرغ بالاى سر زائو بىحركت باشد و نفر پنجم سر مرغ را از تن جدا مىكند ، طورى كه خون مرغ به سر و صورت زائو بريزد ، اگر با تمام اين احوال زائو باز به حال نيايد ، او را سر جايش مىخوابانند و دوتا سيخ در طرف راست و چپش به زمين فرو مىكنند و به نوك هركدام پيازى مىزنند و چند تا سوزن توى متكاى زن فرو مىكنند تا اگر آل زائو را برده بازگرداند . بعد از پايان اين مقدمات براى معالجهء اصلى سراغ دعانويس مىروند و دعانويس با خواندن اوراد و نوشتن طومار و فرو كردن سنجاق به متكاى زن آل را فرارى مىدهد ( ساعدى ، 1354 : 134 ) . در تنگستان زنى كه دچار آل‌زدگى شده نزد آخوندى كه بهره « 1 » دارد و با ارواح خبيثه در ارتباط است مىبرند . او زن را آن‌قدر مىزند كه خسته مىشود و مىخوابد . سپس آخوند مىگويد از بدنش بيرون برو . زن جواب مىدهد خرما و نان را بيرون حياط بگذاريد تا بيرون بروم يا اينكه جگر مىخواهد . چيزى را كه خواسته حاضر مىكنند و در نخلستان و يا كنار رودخانه قرار مىدهند تا آن جن از بدن بيمار بيرون برود . آخوند خطاب به جن مىگويد از ناخن راست زن بيرون برو و اگر جن از ناخن انگشت چپ زن بيرون مىرفت زن مىمرد . ولى اگر جن از انگشت دست يا پاى راست بيمار بيرون برود بيمار شفا مىيافت . اين روش براى ساير بيمارىهاى روحى نيز اجرا مىشود ( منصورىزاده و ديگران : 177 ) . در اليشتر چنانچه زائو دچار يال ( آل ) شود شخصى كه سررشته و « بيه‌ره » ( بهره ) آل‌گيرى دارد بالاى سر او حاضر مىكنند و او گيسوان زن زائو را مىگيرد و مىكشد و با تركه مرتب به او مىزند و يا با نشگون گرفتن مانع از اين مىشود كه زائو از هوش برود در حين اين كار مرتب ورد مىخواند و گاه اذان زمزمه مىكند و گاه براى ترساندن آل بالاى پشت بام مىروند و چند تير تفنگ شليك مىكنند و عقيده دارند آل با اين ترفندها مىترسد و زن زائو را رها مىسازد ( عسكرى عالم : 230 - 231 ) . سحر و جادو تشخيص : كسى كه دل به زندگى نمىدهد ، از طريق باز كردن كتاب مىفهمند كه دليل آن سحر و جادوست ، سحر را اگر خاك كنند ، مىشود باطل كرد ولى اگر در محل عبور يا زندگى فرد

--> ( 1 ) . bahra