محمد سعيد جانب اللهى
291
پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )
جادودرمانى درد نيمسر : در فاضلآباد گرگان ساعت سه صبح بعد از خواندن نماز وقتى خورشيد طلوع كرد ، سه كلوخ به طرف خورشيد مىاندازند و هر كلوخى را كه مىاندازند پنهان مىشوند كه خورشيد نبيند ، اين عمل در سه روز بايد تكرار شود ( مقدم : 28 ) . سرخى چشم : در خوزستان مىگفتند ، دانه تشنهاى درآورده ، كاسهء آبى در دست مريض مىدادند ، او رو به قبله مىايستاد و طبيب محلى از پشت سر چند دانه گندم يا جو در دست مىگرفت و به هر دانه يك الحمد مىخواند و از جلو صورت بيمار رها مىكرد ، بيمار درحالىكه كاسهء آب را نزديك لبهاى خود داشت دانهء گندم در آب مىافتاد ، تا هفتبار اين عمل تكرار مىشد بعد به بيمار توصيه مىكرد كه مقدارى از آب بخورد و بقيه را از بالاى سر به پشت بريزد ، سرخى چشم بر طرف مىشد ( افشار سيستانى ، 1370 : 317 ) . گل افتادن چشم : در بيرجند اگر چشم لك يا گل افتاد بادران مىكنند . يعنى ظرفى را پرآب كرده سر سهراهى نهاده تا باد بر آن بوزد و هفت نفر از آنجا عبور كنند . در اين مدت بيمار مرتبا به آيينه و ظرف آبى كه انگشترى يا نگين ياقوت يا فيروزه از قبل در آن انداختهاند ، نگاه مىكند و راه مىرود ( احمدى : 814 ) . سرخك : در شاهرود در سه روز اول و سه روز دوم كودك مبتلا را اوقاب « 1 » مىكشند ، به اين ترتيب كه مادر طفل يك سينى بالاى سر كودك نگه مىدارد ، زلف سه دختر نابالغ و زنجير در خانه رو به قبله و چهار كنج قرآن را آب مىكشند و آب آن را به سر كودك مىريزند ( شريعتزاده : 257 ) . طول كشيدن مرض : هرگاه مرض كسى به طول انجامد ، يك زن شوهردار ، هفت خانه را كه زن يا دخترى به اسم فاطمه در آن باشد ، انتخاب مىكند و از هر خانه دو سه مثقال آرد گندم مىگيرد ، پس از آن قدرى روغن كرچك برداشته سر چهار راه مىرود و اين آرد را كه موسوم به آرد فاطمه است ، خمير مىكند و آتش روشن مىكند ، بعد اين خميرها را گلولهگلوله مىكند و روغن را در ظرف روى آتش داغ مىكند و گلولههاى آرد را در روغن سرخ مىكند ، پس از آن اين گلولهها را به نخ مىكشد و در قلبش نيت مىكند كه تا مريض من خوب نشود اين گلولهها را از نخ بيرون نخواهم آورد ، آن وقت خشتى مىآورد و سه گوشهء اين خشت را قدرى نمك مىريزد ، يك گوشهء اين خشت را هم سه دانه از گلولهها را مىگذارد و ميان خشت را قدرى اسفند دود
--> ( 1 ) . owq b