محمد سعيد جانب اللهى
283
پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )
تماشاچى صحنه است . در اين نوع درمان ، آلت موسيقى فقط دو تار است كه پرخان مريض را با نواختن نواى كپتر « 1 » درمان مىكند . در گزارشى شيوهء درمان چنين توصيف شده است : نوازنده مىنوازد و پرخان با آهنگ او شروع به جستوخيز مىكند ، به نوارى كه به سقف آلاچيق آويخته مىآويزد و به سرعت شروع به چرخش مىكند . سپس شمشير برمىدارد و اورادى مىخواند ، با گام تند ، بلند و كوتاه روى بيمار تأمل مىكند . در دنباله مراسم را چنين ادامه داد كه كفگير گداختهء مسى از روى آتش برداشت ، پشت يك سينى قرار داد و وسط اتاق روى زمين گذاشت ، بعد پاشنهء پايش را روى آن نهاد ، بوى سوختگى بلند شد ، سپس چهار نفر دوبهدو دو سر دو شمشير را گرفتند و در ميان اتاق ايستادند . پرخان به كمك نوار آويخته از سقف جست زد و روى لبهء شمشير نشست و با شكم روى آن خوابيد ، پس از آن دو پسربچه را در حالت گلاويز قرار داد ، به گونهاى كه هرچه كردند ، نتوانستند از هم جدا شوند ، بعد دو نفر لبهء شمشير را بر گردنش نهادند و با تخماق بر آن كوبيدند . گاه در چشم مريضها خيره مىشد و به سويشان حركتى تند مىكرد و نوك شمشير را چنان سريع به جانب چشمانشان مىبرد كه گويى در حال چشم آنها را از كاسه درخواهد آورد . شمشير را به سرعت از جلوى صورت چند نفر از زنان گذراند و آنها سر به زير انداختند ، گوشهء چشم يكى دو نفر زخم برداشت و پرخان انگشتش را با آب دهان خيس كرد و روى زخمها ماليد . گاه از بيماران فاصله مىگرفت و با حالت كسى كه از دور چيزى را مىنگرد ، به بيماران نگاه مىكرد ، دو انگشت نشانه و ميانى دست راست را به شكل عدد هفت از هم باز مىكرد و به اندازهء كشيدگى دست به جلو مىبرد و از ميان دو انگشت بيماران را مىنگريست . نگاهش را روى يك بيمار ثابت نگه مىداشت ، لحظاتى تأمل مىكرد و آنگاه به طرف كيسهاى كه به ديوار اتاق آويخته بود ، مىرفت ، گوشش را به كيسه مىچسباند و چنان گوش فرامىداد كه گويى گفتگويى را مىشنود و از اين شنيدهها چهرهاش گاه به خنده باز مىشد و گاه درهم مىرفت ، گاه كلمات نامفهومى بر زبان مىآورد ، پس از اين كار مستقيما به سراغ يكى از بيماران مىرفت . يكبار شمشير كشيد و با شتاب به سوى مردى رفت و شمشير را به سرعت به جانب گوشش برد ، بعد زير گلويش قرار داد ، شمشير بر گردن بيمار ديگرى نهاد و با تخماق بر پشت تيغهء شمشير كوبيد . هريك از بيماران سر به زير مىانداختند و چشم بر زمين مىدوختند و لحظاتى بعد باز هم حيرتزده حركات پرخان را دنبال مىكردند . در تمام مدت كار ، پرخان نوازنده ، نواى كپتر را از نوايى به كپتر و از كپتر به نوايى مىبرد و عاقبت نوايى حكايت پايان كار بود . پرخان دستى به صورت خود كشيد زير لب دعايى خواند و دستى بر بازوى نوازنده كشيد و او نواى
--> ( 1 ) . kaptar