محمد سعيد جانب اللهى

262

پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )

نوع درمان را در اصطلاح تورك تكاندن مىگويند . شيوهء تورك تكاندن در تهران چنين است كه زنى وضودار كسى را كه چشمش تورك آورده سه روز ، هر روز دوبار ، سر آفتاب و آفتاب پر ، در حياط خانه زير ناودانى كه رو به قبله است مىنشاند اگر تورك سرخ‌رنگ باشد ، هفت گل آتش سرخ فراهم مىكند و آن‌ها را يكىيكى با انبر برابر چشم تورك افتاده حركت مىدهد و با هر گل آتش يك‌بار سورهء انشراح ( سوره 94 قرآن ) را مىخواند و با تمام شدن سوره گل آتش را در يك جام آبى كه كنار خود نهاده مىاندازد . پس از آنكه هر هفت گل به آب افكنده شد جام را با زغال‌هاى هفتگانهء درونش از فراز سر بيمار به ديوار پشت سر او مىپاشد و صاحب تورك بىاينكه به پشت سر خود نگاه كند از آنجا دور مىشود ( بلوكباشى : 138 ، شاملو : 638 ) . اگر تورك كبود يا سفيد ( شيرىرنگ ) باشد هفت دانه برنج يا هفت تكه نمك به جاى هفت گل آتش برمىدارند و مىتكانند . اگر پس از سه روز و شش بار تورك تكاندن لكهء چشم بيمار پاك نشود يا اگر تورك بزرگ و چسبيده به مردمك چشم باشد براى از ميان بردن آن آيه سى و پنج از سورهء نور را به جاى سوره انشراح مىخوانند ( همان‌جا ) . براى رفع تورك چشم بايد پنج‌شنبه ، آفتاب غروب شخص مبتلا را رو به قبله بنشانند و در حال خواندن سورهء أ لم نشرح تورك چشمش را با يك گل آتش آخته بترسانند ( شاملو : 1 / 776 الف ) . سه روز وقت آفتاب زردى يك كاسهء بدل چينى آب كن بگذار جلو بچه ، آن وقت نگاه كن به تورك‌هاى چشمش . اگر قرمز است هفت تكه گوشت لخم ، اگر قرمز نيست هفت دانه برنج يا كلوخ حاضر كن و هركدام را به قدر يك أ لم نشرح خواندن بتكان ( دهخدا : 31 ) . در بيرجند اگر چشم لك يا گل افتاد « بادران » مىكنند ، يعنى ظرفى را پرآب كرده سر سه‌راهى نهاده تا باد بر آن بوزد و هفت نفر از آنجا عبور كنند . در اين مدت بيمار مرتبا به آيينه و ظرف آبى كه انگشترى يا نگين ياقوت يا فيروزه از قبل در آن انداخته‌اند نگاه مىكند و راه مىرود . ( احمدى : 814 ) . در اردكان به آن لك يا لكه مىگويند و براى رفع آن روى قرنيه آيهء نور مىخوانند و بر هفت پارهء گوشت مىدمند و دور چشم مبتلا مىمالند و گوشت‌ها را در ناودان رو به قبله مىريزند و اين كار را در شب‌هاى يكشنبه و چهارشنبه تكرار مىكنند ( طباطبايى : 704 ) . در اصفهان براى تكاندن تورك چشم در شب جمعه هنگام غروب آفتاب مريض را زير ناودان رو به قبله نگاه مىداشتند و آتشى را با انبر جلوى چشم او حركت مىدادند و سه بار سورهء أ لم نشرح را مىخواندند ( افشار سيستانى : 103 ) . در خوزستان سرخى چشم را مىگفتند دانه تشنه‌اى در آورده . كاسهء آبى در دست مريض مىدادند و رو به قبله مىايستاد ، و از پشت سر ، طبيب محلى