محمد سعيد جانب اللهى

177

پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )

ششه مراد از ششه ششمين شب تولد نوزاد است كه در اكثر نقاط ايران بر اين باورند اگر بچه اين شب را به سلامت بگذراند ديگر خطرى او را تهديد نمىكند . لذا براى دور كردن هر نوع خطرى در هر منطقه مراسم خاصى از جمله حصاركشى يا مهر كردن براى كودك انجام مىدهند كه در ذيل به برخى از آن‌ها اشاره مىكنيم : 1 . در مشكين‌شهر براى نوزاد معمولا « ششه دعاسى » تهيه مىكنند . روى كاغذى به طول يك وجب و به عرض يك بند انگشت مىنويسند : « اللّه و محمّدنا حافظا » و آن را به شانهء بچه مىبندند تا از خطرات ششه در امان باشد ( ساعدى ، 1354 : 133 ) . 2 . در تهران شب شش را شب خير زائو مىدانستند و معتقد بودند كه از شب‌هاى ديگر خطرناك‌تر است ، در اين شب قابله زائو را مهر مىكرد ، براى اين كار يك تكه پنبه مىگرفت آن را لوله و دراز مىكرد ، وسطش را هم بندبند مىكرد ، جاهايى را كه بندبند كرده بود به پشت ديگ ميراثى مىكشيد تا سياه شود آنگاه پنبهء بندبند سياه و دراز را بالاى سر زائو توى تاقچه آويزان مىكرد و يا اينكه آن را تكه‌تكه مىكرد و دورتادور اتاق مىكوبيد ، بعد خال اسپند به ميان ابروها يكى به كف دست چپ و راست ، به پستان چپ و راست ، به كف پاى چپ و راست زائو مىگذاشت . اگر زائو پسر زاييده بود ، بزكش به تفصيل و اگر دختر زاييده بود به اختصار بود ، بعد يك يا دو نخ خام ( نخ تاب نداده ) آبى و سفيد برمىداشت آن‌ها را به هم تاب مىداد و به مچ دست راست زائو مىبست و به سراغ نوزاد مىرفت . براى نوزاد پسر ابرو و خال نمىگذاشت ، تا در بزرگى زندانى نشود ، اما چشم نوزاد پسر و دختر را با همان ميل و سياهى كه به چشم زائو كشيده بود ، سياه مىكرد تا خواب زائو به چشم نوزاد برود و زياد بخوابد ، آنگاه نوزاد را روى غربالى كه دمر كرده بودند مىگذاشت زيرا معتقد بودند ، كه اگر در شب شش نوزاد را روى زمين بگذارند ، آل زده خواهد شد و از همين رو گاه به جاى آنكه نوزاد را روى غربال بگذارند ، بغل مىكردند تا شش از شب بگذرد ، پس از اين يك نعلبكى برنج و ماش و ارزن حاضر مىكردند و قابله آن‌ها را در چهار گوشهء تشك زائو و چهار كنج اتاق مىپاشيد ، سپس يك شمشير يا كارد به دست مىگرفت و دور اتاق راه مىافتاد و نوك شمشير يا كارد را به چهار ديوار اتاق آشنا مىكرد و چند بار مىگفت حصار مىكشم و حاضران مىپرسيدند ، براى كى ؟ و او جواب مىداد ، براى مريم و بچه‌اش ، بعد شمشير را كنار رختخواب زائو مىگذاشت . گاهى دو پيرزن هريك سيخى بزرگ دست مىگرفتند و همان‌طور كه زائو و نوزادش در رختخواب خوابيده بودند ، با آن سيخ‌ها دور رختخواب را خط مىكشيدند ، يكى از پيرزن‌ها مىگفت : « حصار مىكشم ، حصار مىكشم » . آن