بنياد پژوهشهاى قرآنى حوزه و دانشگاه

16

قرآن و طب ( مجموعه مقالات ) ( فارسى )

يكسان بود و نه آموزه‌هاى وحيانى . داده‌هاى وحيانى به نص خود قرآن و تصريح اولياى دين ، مشتمل بر محكم و متشابه ، ناسخ و منسوخ ، ظاهر و باطن ، مجمل و مبين و . . . بود و همگان توان فهم آن نداشتند . ازاين‌رو ، افراد به كسانى براى درك بهتر و دقيق‌تر مراجعه مىكردند كه از سطح بالاتر و مصاحبت بيش‌تر با حامل اصلى وحى برخوردار بودند . در زمان حيات رسول اعظم ( ص ) اين نياز ، على رغم فراوانى از شدت كم‌ترى برخوردار بود . با وفات ايشان بر شدت آن افزوده شد و اهل فن براى روش‌مند شدن بيان آيات قرآن علومى را رونق فزون‌تر بخشيدند يا علومى را از نو سامان دادند . علومى همانند لغت « 1 » ، صرف نحو ، معانى و بيان ، اصول فقه و دانشى به نام تفسير از جمله علومى بودند كه در اين بستر يا توسعه يافتند و يا از نو تأسيس شدند . دانش تفسير ، به‌ويژه با دور شدن بيش‌تر از عصر نزول و تعامل فرهنگ اسلامى با فرهنگ‌هاى ديگر ، رشد كمّى و كيفى يافت . هم مبانى و مبادى و روش‌هايش بيش‌تر بررسى شد و هم مفسران ، تفاسير متنوع و مختلف را با رويكردهاى مختلف فلسفى ، عرفانى ، ادبى ، حديثى و . . . نوشتند . در اين ميان تفسيرى نامبردار به « تفسير علمى » چندان جايگاهى نداشت . اگر پاره‌ى از مفسران برخى از آيات قرآن را براساس يافته‌هاى نجومى و فيزيكى تفسير مىكردند نمود چندانى در برابر رهيافت‌هاى ديگر نداشت ، لكن در ادوار متأخر با گسترش علوم تجربى و اهميت يافتن روش و معيار تجربى ، رويكرد

--> ( 1 ) . يكى از نكات مهم اين است كه علوم لغت و به‌ويژه لغتنامه‌ها پيش از اسلام نبوده‌اند ، بلكه پس از آمدن اسلام و مدت‌ها بعد از استقرار اسلام ، در اوايل قرن دوم كسانى آمده و با مراجعه به دهات دست به تدوين فرهنگ‌هاى لغت زده‌اند . براى تفصيل نك : سيد احمد مددى ، علم اصول و دانش‌هاى زبانى ، نقد و نظر ، سال دهم ، شماره اول و دوم ، بهار و تابستان 84 ، ص 230 .