احمد حاجى شريف ( عطار اصفهانى )
90
دائرة المعارف گياه درمانى ايران
استخوانها ، مفاصل ( غضروفها ) و عضلات در دوران نوجوانى است . در كنترل متابولسيم GH همچنين بدن نقشى ايفا مىكند . 5 - وازوپرسين : عملكرد اين هورمون در كليههاست كه مقدار آب دفعشده به ادرار را تنظيم مىكند ( عملكرد اين هورمون در كليهها به صورت تنظيم مقدار آب دفعشده به ادرار مىباشد ) همچنين وازوپرسين از طريق انقباض رگهاى خونى در سرتاسر بدن ، در كنترل فشار خون ايفاى نقش مىكنند . 6 - هورمون آدرنوكورتيكو استروئيد ACTH : ACTH قشر ( لايه خارجى ) غدهى فوق كليه را تحريك مىكند كه باعث ترشح هورمون كورتيكو استروئيد شده ، كه نقش مهمى در پروسه متابوليكى بدن دارد . 7 - هورمون تحريككننده تيروئيد TSH : TSH غدهى تيروئيد را براى توليد و آزاد كردن هورمونهايى كه ميزان انرژى مورد استفاده در بافتهاى بدن را كنترل مىكند ، تحريك مىنمايد . TSH تحت كنترل هيپوتالاموس صورت مىگيرد . حسهاى سوپر سوماتيك از خصوصيات جالب نوع آدمى داشتن حسهاى سوپرسوماتيك است . اين حسها عضو خاصى در بدن ندارند بلكه مغز آدمى آنها را درك مىكند . حسهاى سوپرسوماتيك - حس كنجكاوى ، حس زيبايى ، حس اخلاقى و حس دينى - با آموزش و تمرين تقويت مىشوند و به آدمى نشاط مىبخشند . حس كنجكاوى : اين حس در حيوانات در حد عالىتر و قوىتر وجود دارد ولى بسيار محدود ؛ يعنى در حد يافتن غذا و دورى از دشمن ، اما در انسان بسيار قوى است و با تعليم تقويت مىشود . پژوهش زاييدهى حس كنجكاوى است و زيربناى آن نياز است . اين نياز ، در آدمى ، بر خلاف حيوانات كه به يافتن غذا و دورى از دشمن ، محدود است بسيار گسترده و متنوع است . حس كنجكاوى سرمنشاء تمامى علوم و تكنولوژى است . براى هر شخصى شايد بارها اتفاق افتاده باشد كه از راهى عبور مىكرده و ديده است كه گروهى به آسمان نگاه مىكنند ؛ گرچه عجله داشته و به سرعت مىرفته لحظهاى درنگ كرده و به آسمان نگاه كرده تا ببيند چه خبر است و چرا گروهى از مردم به آسمان نگاه مىكنند ؟ اين حركت ناشى از حس كنجكاوى قوى انسان است . حس كنجكاوى ، علم و فلسفه و نيز تكنولوژى را كه مواردى از كاربرد علم است - به منظور تأمين رفاه نوع آدمى و آگاهى بيشتر از آنچه در جهان مىگذرد - به وجود آورده است . راه و رسم درست تقويت حس كنجكاوى را حدود 300 سال پيش به درستى شناختند و بدان عمل كردند . تا 300 سال پيش متفكران عموما براى حسهاى سوماتيك اعتبارى قائل نبودند و معتقد به اصالت عقل بودند يعنى فكر مىكردند كه با تعقل مىتوان براى همه پرسشها پاسخ يافت . مثلا از زمان ارسطو تا 300 سال پيش مىديدند وقتى در محلى غله انبار مىشود ، موش به وجود مىآيد ؛ از خشت خام ، عقرب و از لجن ، مارماهى و از مرداب ، پشه توليد مىشود . اسم اين پديده را ( خلق السّاعه ) گذاشتند و معتقد بودند كه اين حيوانات ابتدا به ساكن از مواد بىجان به وجود مىآيند . روشى كه از 300 سال پيش براى پژوهش ابداع شد ، براى حسهاى سوماتيك اعتبار قائل شد و نتيجه ادراكات آنها را با تعقل سنجيدند . آنچه هر عضو حسى به مغز خبر مىدهد مشاهده نام دارد . مردم عموما مىپندارند مشاهده يعنى ديدن ؛ حال آنكه مشاهده يعنى درك چيزها به كمك حسهاى سوماتيك . ديدن مشاهده است ، شنيدن مشاهده است ، بوييدن ، چشيدن ، و لمس كردن هم مشاهده هستند . مشاهده ، اساس روش علمى است . هر چيز كه با حواس سالم مشاهده شود ، واقعيت نام دارد . واقعيت چيزى است كه همهكس مىتواند آن را مشاهده كند . واقعيتهايى را كه به هم ارتباط دارند جمع مىكنند ، و فرضيهاى مىسازند . مثلا خلق الساعه يك فرضيه بود . در روش علمى فرضيه را به آزمايش مىگذارند اگر تأييد شد ،