حسن حسن زاده آملى

31

طب و طبيب و تشريح ( فارسى )

آورده و احشاء و نظاير آنها است . و معنى آيت اين است كه انسان با ديدهء اعتبار در صنع پروردگار بنگرد كه مبدء تكون و مايه پيدايش او آب جهنده‌اى است كه از ميان اين دو ديوار استخوانها بيرون مىآيد ، چنان‌كه در آيه دوم فرمود : در انعام مايه عبرت شما است كه شير خالص گوارا را از ميان فرث و دم آنها بيرون مىآيد ، نه آن‌چنان‌كه شهرت يافته است كه ترائب را سينه و پستان و يا استخوانهاى سينه زن معنى كرده‌اند و گفته‌اند كه ماء دافق از صلب مرد و ترائب زن بيرون مىآيد . نگارنده گويد : آفرين بر صورت و بر صورت‌آفرين كه آبى آن‌چنان را صورتى اين‌چنين مىدهد ، و شيخ اجل سعدى چه نيكو سروده است : ز ابر افكند قطره‌اى سوى يم * ز صلب آورد نطفه‌اى در شكم از آن قطره لؤلؤ لالا كند * وزين صورتى سر و بالا كند دهد نطفه را صورتى چون پرى * كه كرده است بر آب صورتگرى و فرمود : لسان الحمل بارهنگ است . و طباشير مغز نئى كه از هندوستان مىآورند . و شبت شويد است . و بر نجاسف بومادران است . و زعرور ميوه معروف به زال‌زالك است و فارسى كتابى آن دو لانه است . و حرمل اسفنج است . و عرق يمانى بيمارى رشته است ، و اين شعر را از بوستان سعدى خوانده است : يكى را حكايت كنند از ملوك * كه بيمارى رشته كردش چو دوك و فرمود : بايد دانست كه ترجمهء تيفوئيد به مطبقه چنان‌كه ميرزا على دكتر مؤلف جواهر التشريح ، و ابو الحسن خان و غير هما گفته‌اند غلط است چون به تصريح شرح اسباب و قانون و غيرهما مطبقه ترجمه سونوخس است ، و سونوخس را گويند بيش از يك هفته طول نمىكشد و علاج آن به فصد يا