السيد مرتضى العسكري ( مترجم : كاظم خلخالى )
طب الصادق ( ع ) 109
طب الرضا و طب الصادق ( ع ) ( طب و درمان در اسلام ) ( فارسى )
امام صادق در جواب فرمود : " نه من مشكلى در كار دنياى خود دارم كه بوسيلهء تو حل كنم و نه مرد آخرتى تا من براى آخرت خود خوشهاى بچينم . انسان عاقل كار بىهدف و بيهوده نمىكند . منصور گفت : تشريف بياوريد تا ما را نصيحت كنيد . حضرت فرمود : كسى كه اهل دنيا باشد تو را نصيحت نمىكند ( چون مىترسد مقام خود را از دست بدهد ) و كسى كه اهل آخرت باشد از اين دستگاه دورى مىكند ( چون محيط ستم و پايمال كردن حقوق مردم است ) . مدتى شد كه خلفاى وقت از پيشرفت امام واهمه داشتند و از اينكه امام صادق اين همه شاگردان دانشمند تربيت مىكند و ياران وفادار و علاقمند پيدا كرده است بر خود مىترسيدند و از حسد و خودخواهى يا احساس خطر نسبت به حكومت ظالمانهء خود رفته رفته امام را محدود كردند و مردم را از استفاده از درس وى منع نمودند و كار به جائى رسيد كه حتى كسى حق نداشت امام خود را ملاقات كند . - روزى يكى از ياران نزديك آن حضرت مسئلهء مشكلى برايش پيش آمد و خواست از امام صادق ( ع ) آن را بپرسد . وى دانست كه مامورين از ملاقات بزرگان و دانشمندان با آن حضرت جلوگيرى خواهند كرد . ازاينرو از بيرون شهر لباس خود را عوض كرد و به صورت فروشندهء دورهگردى طبق به سر گذارد و دور كوچهها جار مىكشيد و جنس خود را مىفروخت تا به در خانهء امام رسيد و به بهانهء ميوه فروختن در همان فرصت كوتاه مسئلهء خود را از امام پرسيد و جواب شنيد . بدين ترتيب كار ملاقات بسيار سخت شده بود . حتى كار به جائى رسيد كه منصور دوانيقى چند مرتبه تصميم قتل امام را گرفت . اما همينكه آن حضرت را مىآورند ، با ديدن امام و هيبت و مقام او از تصميم خويش منصرف مىشد ، چه مىدانست كه جمع فراوانى از بزرگان و روات و دانشمندان و طبقات ديگر مردم به آن حضرت علاقه دارند و شهادت آن حضرت برايش گران تمام مىشود .