محمود نجم آبادى

415

تاريخ طب در ايران ( فارسى )

" نگويم من اين ، گفت ، جز نزد شاه * بدانكه كه بنشاندم پيشگاه " در آخر اين مبحث قسمتى از نظرات و عقايد بزرگمهر حكيم كه در كتاب كليله و دمنه بابى تحت " كلام بزرجمهر بختگان " آمده كه منسوب به وى است نقل مىكنيم كه در سطور آتى اصول عقايد و نظرات وى درباره علم و تحصيل مشهود مىگردد : " اين كتاب كليله و دمنه فراهم آورده علماء و براهمه هند است ، در انواع مواعظ و ابواب حكم و امثال و هميشه حكماى هر صنف از اهل علم مىكوشيدند و به دقايق حيله گرد آن مىگشتند كه مجموعى سازند قسمتى از مناظم حال و مآل و مصالح معاد و معاش تا آنگاه كه ايشان را اين اتفاق خوب روى نمود و بر اين جمله وضعى دست داد كه سخن بليغ با معانى بسيار از زبان مرغان و بهائم و وحوش جمع كردند و چند فائده ايشان را اندر آن حاصل آمد ، اول آنكه در سخن مجال تصرف يافتند تا هر باب كه افتتاح كردند به تمامت اشباع برسانيدند و ديگر آنكه پند و حكمت و لهو و هزل ( شوخى ) بهم پيوستند ، تا حكماء آن را براى استفادات مطالعه كنند و نادانان براى افسانه بخوانند و احداث ( جوانان و پيش‌آمدها در اينجا مقصود جوانان است ) متعلمان به طريق تحصيل علم و موعظت نگرند و ضبط آن بر ايشان سبك خيزد و چون در حد كهولت و موسم عقل و تجربيت رسند و در آن محفوظ تاملى كنند صحيفه دل را پرفوائد بينند و ناگاه بر ذخائر نفيس و گنجهاى شايگان مظفر شوند و مثال اين همچنان است كه مردى در حد بلوغ بر سر گنجى افتد كه پدر از جهت او نهاده باشد ، فرحى به دو راه يابد و در باقى عمر از كسب فارغ آيد و خوانند اين كتاب بايد كه وضع و غرض كه در جمع و تاليف آن بوده است بشناسد ، چه اگر اين معنى بر وى پوشيده بماند انتقاع او از آن صورت نبندد و فوائد و ثمرات آن او را مهنا ( گوارا ) نشود و اول شرطى طالبان اين كتاب را حسن قرائت است كه اگر در خواندن فروماند به تفهم