محمود نجم آبادى
407
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
سپس در دوران ابو المظفر بهرام شاه غزنوى ابو المعالى نصر اللّه بن محمد بن عبد الحميد منشى مجددا نسخه عربى كتاب ابن مقفع را به فارسى برگردانده و همين نسخه است كه ما شرح حال برزويه طبيب را از آن استنساخ كردهايم . برزويه طبيب در باب مسافرت خود به هندوستان گويد : " . . . در جمله كار من بدان درجه رسيد كه به قضاى آسمانى رضا دادم و آنقدر كه در امكان گنجيد از كارهاى آخرت راست كردم و بدين اميد روزگارى مىگذاشتم كه مگر روزى به روزگارى رسم كه بدان دليلى يابم و يارى و معينى بدست آرم ، تا سفر هندوستان پيش آمد ، برفتم و در آن ديار هم شرايط بحث و استقصا ( كوشش ) هرچه تمامتر بجاى آوردم و تقديم نمودم و به وقت بازگشتن كتب آوردم و يكى از آن كليله و دمنه است . . . " ( نقل از كتاب كليله و دمنه بهرامشاهى ) . اما شرح حال برزويه بدين شكل در كتاب كليله و دمنه آمده است : " چنين گويد برزويه طبيب مقدم ( رئيس ) اطباى پارس : كه پدر من از لشكريان بود و مادر از خاندان علماء دين زردشت و اول نعمتى كه خداى تعالى بر من تازه گردانيد ، دوستى پدر و مادر بود و شفقت ايشان بر حال من ، چنان كه از فرزندان ديگر مستثنى بودم و بمزيت تربيت و ترشيح ( پرورش و شير دادن ) مخصوص شدم . چون سال عمر به هفت رسيد مرا بر خواندن علم طب تحريض ( تشويق و تحريك ) نمودند و چندانكه اندكمايه وقوف افتاد و فضيلت آن را بشناختم برغبتى صادق و حرصى غالب در تعلم آن مىكوشيدم ، تا بدان صنعت شهرتى تمام يافتم و در معالجه بيماران مهتدى ( راهنمائىشده ) شدم ، آنگاه نفس خويش را ميان چهار كار كه تكاپوى اهل دنيا از آن نتواند گذشت مخير گردانيدم ، وفور مال و لذات حال و ذكر سائر و ثواب باقى و پوشيده نماند كه علم طب به نزديك