محمود نجم آبادى
376
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
و آن را ظفرى بزرگ و كارى دشوار شمرد و ببايد شناخت كه اطراف عالم پربلا و عذابست و آدمى از آن روز كه در رحم نطفه گردد تا آخر عمر يك لحظه از آفت نرهد كه در كتب طبى چنين يافته مىشود كه آبى كه اصل آفرينش فرزند آدم است ، چون به رحم بپيوندد و به آب زن بياميزد و تيره و غليظ شود ، بادى پيدا آيد و آن را در حركت آرد تا همچون آب پنير گردد ، پس مانند ماست شود آنگاه اعضاء قسمت پذيرد و روى پسر سوى پشت مادر باشد و روى دختر سوى شكم مادر و دستها بر پيشانى و زنخ بر زانو و اطراف چنان فراهم و منقبض كه گوئى در صره ( به ضم صاد و فتح و تشديد راء كيسه چرمين است ) بستستى و نفس به حيلت مىزند ، زبر آن گرمى و گرانى شكم مادر و زير او انواع تاريكى و تنگى ، چنان كه به شرح آن حاجت نباشد و چون مدت و رنگ او سپرى شود و هنگام وضع حمل و تولد فرزند باشد ، بادى بر رحم مسلط شود و قوت حركت در فرزند پيدا آيد ، تا سر سوى مخرج گرداند و از تنگى مخرج آن رنج بيند ، كه در هيچ شكنجه آن صورت نتوان كرد و چون به زمين آمد ، اگر دستى نرم بر وى نهند يا نسيمى خنك بر وى وزد ، درد آن با پوست باز كردن برابر باشد در حق بزرگان و آنگاه به انواع بلا مبتلى گردد ، در حال گرسنگى طعام و در تشنگى آب نتواند خواست و اگر به دردى مبتلى شود بيان آن ممكن نگردد و كشاكش نهادن و برداشتن و بستن و گشادن و تنگى گهواره را خود نهايت نيست و چون ايام رضاع ( شيرخوارگى ) به آخر نرسيد در مشقت تعلم و تادب و محنت دارو پرهيز و مضرت درد و بيمارى افتد و پس از بلوغ غم مال و فرزند و اندوه و خطر و شره كسب در ميان آيد و با اينهمه چهار دشمن متضاد از طبائع با وى همراه بلكه همخواب و حوادث و آفات و عوارض چون مار و كژدم و سباع و گرما و سرما و باد و باران و هدم ( خراب و ويران كردن ) و فتك ( به فتح اول و سكون دوم ناگاه گرفتن ) و صواعق در