محمود نجم آبادى
316
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
" وز آن جايگه لشگر اندر كشيد * دمان تا به شهر برهمن رسيد برهمن چو آگه شد از كار شاه * كه آورد از آن روى لشگر به راه نبشتند پس نامه بخردان * بنزد سكندر سر موبدان چه دارى بدين مرز بىارز راى * نشست پرستندگان خداى بر ما شكيبائى و دانش است * روانها ز دانش پر از رامش است شكيبائى از ما نشايد ستد * نه كس را ز دانش رسد نيز بد اگر بودن ايدر دراز آيدت * بتخم گياهان نياز آيدت ز برگ گيا پوشش از تخم خورد * برآسوده از بزم و روز نبرد خور و خواب و آرام بر دشت و كوه * برهنه بهر جاى گشته گروه همه خوردنىشان بر ميوهدار * ز تخم گيا رسته بر كوهسار سكندر بپرسيد كز خواب و خورد * ز آسايش بزم و ننك و نبرد ز خوشى بگيتى چه داريد بهر ؟ * ز گردون جدا نيست ترياك و زهر برهنه چو زايد ز مادر كسى * نبايد كه نازد به پوشش بسى وز ايدر برهنه شود باز خاك * همه جاى ترس است و تيمار و باك " معروف است كه بطلميوس مشهور به وسيله نيزهاى كه آغشته به زهر مار شده بود صدمه ديده و تا نزديك مرگ رفته است ، اسكندر در خواب مىبيند گياهى را كه در برابر جميع اين اسلحههاى زهرآلود ترياق ( يا نوشدارو ) مىباشد ، بدين جهت از خواب برخاسته و محل آن را به اطرافيان نشان داده ، و دستور داد تا آن را جهت بطلميوس آماده كنند .