محمود نجم آبادى

مقدمه 26

تاريخ طب در ايران ( فارسى )

و يا دنياى خدمتگزارى به جامعه است و بس ، آن‌كس تواند اصولا نام آدمى بر خود نهد كه گامى چند براى خدمت خلق يعنى درد از دل مردم و بار از پشت آنان بردارد . من معتقدم كه : آدمى را آدميت لازم است * ورنه جان در كالبد دارد حمار دنيائى زيباتر از دنياى خدمت نيست ، آهنگ و صدائى موزون‌تر براى پزشك و پرستار از صداى راحتى قلب و سينه بيمار بهبوديافته نمىباشد ، عالمى بالاتر و بهتر و ملكوتىتر از عالم خدمت به مردم نيست ، آنان كه به خدمت و تيمار داشت آدمى مشغول مىباشند بزرگترين خدمات را در جامعه انجام مىدهند و منظره زيبائى كه پزشك و پرستار در برابر آن لذت مىبرد همان سيماى خوش روشن مريض درمان يافته است ، بهترين صحنه كه پزشك و خدمتگزاران فنون پزشكى را مسرور مىسازد كه اگر هزاران بار آن را ببينند بازهم سير نمىشوند ، موقعى است كه پدر و مادر جگرگوشه از دست رفته را دوباره بدست مىآورند و يا آنكه خانواده‌اى گمشده خود را بار ديگر در ميان خود مىبيند ، وه چه منظره زيبائى كه خدمتگزاران عالم طب در عمر خود مىبينند و چه آهنگهاى دلربائى را مىشنوند . اگر از من سئوال شود ، عرض مىكنم : ديدن چنين منظره و شنيدن چنين آهنگى بزرگترين سعادت بشر است . جنگ پيش مىآيد ، آتش‌سوزيها ، فرارها ، اسارتها ، جدائيها ، ناكاميها ، محروميتها ، قتلها ، غارتها ، شكنجه‌ها ، جان‌دادنها ، فراقها ، بيماريها و هزاران جنايات ديگر ديده مىشود .