محمود نجم آبادى

295

تاريخ طب در ايران ( فارسى )

آهسته ، كسى چيزى نشنود ، پس سر برآورد و به شاه گفت : " اين چارپا كه وقف ساحت آفتابست ، به من كه فرستاده ويم درد و رنج خود را بيان كرد ، ميرآخور معتمد شاه براى اجراء آنچه تقرير مىكنم حاضر شود . ( شكل 128 ) مستخدم داريوش ( پرس‌پليس ) " ابار آمد ، زرتشت چونان كه با اسب كرده بود با وى نيز نهانى سخن گفت ، ميراخور برفت و با چند ظرف مختلف الشكل برگشت ، زرتشت دو يا سه گونه مايع به دهان اسب ريخت و مفاصل او را با دوائى خوشبوى بماليد و بخور - دانى افروخته زير سوراخ بينى نهاد ، عطرى تند و نافذ از آن متصاعد گرديد ، لحظه‌اى سپرى شد ، زرتشت گفت : " پادشاه ايرانيان اسب بهبودى يافت ، هم‌اكنون مىتوانيد سوار شويد ، براستى بىآنكه كسى مساعدت كند اسب برخاست و شيهه كرد و چشم بگشود و نزد صاحب خود رفت تا او را بنوازد ( از ترجمه سياحتنامه فيثاغورث ) . " از كارهائى كه به داريوش نسبت مىدهند طبق گفته فيثاغورث آنكه پس از