محمود نجم آبادى

264

تاريخ طب در ايران ( فارسى )

در آئين زرتشت ( چنان كه گفته شد ) هريك از پيروان اهورامزدا وقتى حق طبابت داشت ، كه سه نفر از غير پيروان اهورامزدا را درمان كرده باشد ( فقرات 36 و 37 باب 7 ونديداد ) . اين امر سه نتيجه در بر داشته است : اول آنكه مردمان به خداپرستى و پاكى و دين گروش فوق‌العاده پيدا مىكردند ، چراكه پزشك بايد مجرب باشد ، دوم آنكه از نظر آئين و سنت پزشكى وقتى فردى توانست ، خود را براى درمان فرد ديگرى كه در حقيقت دشمن اوست حاضر كند ، بديهى است در آتيه طبيب كم‌نظيرى خواهد بود ، سوم آنكه طبابت سه نفر غير پيروان اهورامزدا و درمان آنها مرحله آزمايش و تجربه براى طالبين طب بوده و اجازه طبابت مزداپرستان در حقيقت اجازه‌نامه طبابت يا ليسانس طبابت " Licence de I'exercice de la medecine " بوده كه بعدها در تمدن اسلامى عملى گرديده است . به‌هرحال و به هر جهت به نظر نگارنده مىآيد كه اين قسمت از دستورهاى مذهبى نزد ايرانيان قديم در چند هزار سال قبل بىاندازه مهم و معتبر بوده كه شايد با موازين كنونى علاوه بر آنكه مباينت ندارد بسيار هم نزديك مىباشد . موضوع بالا و صفاتى كه بايد در طبيب باشد ، عينا در قسم‌نامه بقراط يا سوگند بقراطى ( چنان كه گذشت ) ديده مىشود و چنين به نظر مىرسد كه اساس و پايه اين مطلب و صفاتى كه بايد در طبيب باشد كه امروزه به نام " اخلاق پزشكى " " Deontologie medicale " كه عده‌اى از قدما آن را به نام‌هاى ديگر گفته‌اند ، از سوگندنامه بقراط سرچشمه گرفته باشد . بعلاوه در طب هندى چنان كه در فصل مربوط