محمود نجم آبادى
257
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
طبقه بالاتر از همه همان روحانيون بودند كه اطباء بيشتر از ميان آنان انتخاب مىشدند ، اما بعضى اوقات از طبقه كشاورز درصورتىكه به خواص گياهان و داروها و معلومات پزشكى اطلاع داشتند و هنر خود را نمايان مىساختند ، مىتوانستند به كار پزشكى بپردازند . طب با الهيات عموما همراه بوده و تقريبا اين امر در دوران طب ايران باستان و اقوام همزمان با ايرانيان بهمانند قوم كلده و آشور و بابل و امثال آن ديده مىشود . ازاينرو مىتوان حدس زد كه مبانى طب و طبابت و انتخاب طبيب در آن دوران مانند يكديگر بوده و چنان كه در ابتداى كتاب ، صحائفى چند از طب مصر و كلده و آشور و بابل و فلسطين و هند و يونان و روم نگاشتيم ، بيشتر از آن نظر بود كه ارتباط علمى بين اقوام و كشورها مطالعه گردد . در ايران باستان نيز بهمانند اقوام همعصر خود طبابت عموما با روحانيون و افراد مذهبى بوده است . همانطور كه در فوق نگارش رفت ، طبيب بيشتر از ميان طبقه روحانى انتخاب مىگرديد ، منتهى پس از اتمام دوره الهيات و پزشكى اگر فردى مىخواست فقط به اجراى احكام دين بپردازد ، در سلك دسته روحانيون ( مغان ) قرار مىگرفت و الا به درمان بيماران و معالجه آنان مىپرداخت . اين موضوع تا ظهور اسلام و پس از آن در تاريخ طب كشورمان ديده مىشود ، كه عموما اطباء عاليقدر علماء حكمت بودند . در خرداد يشت فقره نهم درباره منتره آمده است كه اهورامزدا به زرتشت مىگويد : " اى زرتشت تو نبايد اين منتره را بياموزانى جز به پدر يا به پسر يا به برادر تنى يا باتراوان ( پيشواى مذهب زرتشى يا آذربان كه امروز موبد گويند ) متعلق به درجه سهگانه كسى كه به نيكى مشهور و پيرو آئين نيك و بهدين و پارساست ، كسى كه دليرانه