محمود نجم آبادى

مقدمه 20

تاريخ طب در ايران ( فارسى )

فردوسى شاعر بلندپايه ايرانى آموختن علم را براى آرامش تن و جان و معاشرت با دانشمندان و دورى از نادانان را واجب و نادانان را بىآئين مىدانسته : او مىگويد : بيامورز و بشنو ز هر دانشى * بيابى ز هر دانشى رامشى دگر با خردمند مردم نشين * كه نادان نباشد بر آئين و دين كه دانا ترا دشمن جان بود * به از دوست‌مردى كه نادان بود هنرمند با مردم بىهنر * به فرجام هم خاك دارد به سر و ليكن از آموختن چاره نيست * كه گويد كه دانا و نادان يكى است 3 - عموم اطباء قديم خود را براى مقام طبابت لائق نمىدانستند و نام طبيب بر خود نمىگذارند چراكه اين مقام را خيلى بالا و و الا مىدانستند و عموما خود را " متطبب " مىناميدند . چنان كه رازى و ابن سينا و عده زيادى در تمدن اسلامى خود را " متطبب " مىگفتند . بعضى پا را بالاتر نهاده كلمه " طبيب " و " حكيم " مطلق را براى ذات بارى عز اسمه مىدانستند و بس و اگر كسى خود را به نام طبيب مىخواند آن را نامتناسب مىدانستند . 4 - اصولا طب به صورت كسب و امرار معاش نبود بلكه امرار معاش و ادامه زندگى از راه طب و طبابت در درجه ثانى قرار داشت ، يا آنكه به قدر روزى و معاش روزانه از آن بهره‌مند مىگرديدند . متأسفانه در عصر حاضر در دنيا طب به صورت تجارت درآمده كه باز هزار بار افسوس طب تجارى ( La Medecine Commerciale ) بيشتر باب شده است . شواهد زيادى در تاريخ طب ايران موجود است كه عده‌اى از اطباء حقوق و ماهانه‌هاى بسيار كلان از امرا و ولاه و خلفا و سلاطين مىگرفتند و ويزيت آنان نيز زياد و دستگاه بزرگ محتشمى داشتند .