محمود نجم آبادى
98
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
فرزندان خود را از كودكى به راستى عادت مىدادند ، و از دروغ پرهيز داشتند ، هر كارى كه احتياج به دروغ گفتن پيدا مىكرد به آن دست نمىزدند . داريوش در يكى از كتيبههاى خود چنين وصيت مىكند : " اى كسى كه بعد از من به سلطنت خواهى رسيد اگر بخواهى بناى استقلال مملكت و سعادت ملت بر نيكى استوار گردد بايد دروغ را از اين مرزوبوم رانده و راستى را در آنجا استوار سازى " . " راستگوئى و درستكردارى چندان هم سخت نيست : زيرا روح راستى كه پرتوى از نور خداوندى است در قلب همه ما موجود است ، و ما را به شاهراه حقيقت و سعادت رهبرى مىكند ، كمى بايد همت داشت و بر هوسهاى شيطانى مسلط شد و منافع خود را بر ديگران ترجيح نداد ، زيرا شخص اشو يا پارساى به تمام معنى كسى است ، كه خوشى خود را در خوشى ديگران بداند ، و به خاطر راستى راستگو باشد و نظرى به نتيجه كار نداشته باشد ، كار را براى نفس عمل انجام دهد ، و نظرى به نفع و ضرر آن كار نداشته باشد . شخص پارسا درست به مفهوم واقعى " اشم و هو " كار خواهد كرد ، يعنى از راستگوئى و لو آنكه به ضررش تمام شود ، سرنخواهد پيچيد . " اشو " به تمام معنى شخص وارستهاى است و بر هواى نفس كاملا تسلط دارد ، اين است دومين مرحله تكامل و بر هر مرد و زن واجب است ، كه خود را به صفت پاكى و راستى متصف سازد . " سومين مرحله امشاسپند شهريور يا " خشتره و ئيريه " است ، كه در اوستا به نام " وهوخشتر " نيز آمده ، و مظهر قدرت رحمانى و سلطنت آسمانى اهورامزدا مىباشد . وقتى كه انسان دو مرحله از مدارج ترقى و كمال را طى كرد و به صفت منش پاك و راستى و درستى متصف گشت ، آنوقت مورد لطف و عنايت پروردگار قرار گرفته ، و به او قدرت و نيرو داده مىشود . اين نيروى ايزدى را شخص بايد در راه خدمت به همنوع و دستگيرى