سيد محمد كاظم القزويني ( مترجم : لطيف راشدى / سعيد راشدى )

292

طب جامع امام صادق ( ع ) ( فارسى )

پس به آنها بايد گفت : چه كسى به طبيعت حكمت داده تا هيچ‌چيز از حد و حدود خود خارج نشود ، به‌طورى كه عقل‌ها با اين همه تجربه باز از آن عاجز و ناتوانند ؟ اگر بگويند كه طبيعت ، حكمت و قدرت اين‌گونه كارها را دارد ، پس به آنچه انكار كرده‌اند ، اعتراف نموده‌اند . چون تمام اينها صفات خالق است و اگر اين صفات را براى طبيعت ندانند ، پس به اين نتيجه مىرسيم كه اين صفات براى خالق است . عده‌اى از گذشتگان ، تدبير و حكمت در اشيا را منكر شدند و گمان كردند كه همه چيز اتفاقى و تصادفى پديد آمده است . اين عده ، براى اين عقيده نادرست خود ، دلايلى آوردند كه در ظاهر ، خلاف قاعده است ، همچون تولد انسان ناقص يا كسى كه انگشتى اضافه دارد ، ناقص الخلقه و درهم آميخته است . اينها با چنين دلايلى مىگويند كه جهان هستى ، بر اساس تصادف و اتفاق پديد آمده است . « ارسطاطاليس » در جواب آنها مىگويد : اينكه گاهى اوقات ، چيزى اتفاقى شكل مىگيرد و از راه طبيعى خود مىشود ، نشانه خارج شدن امور از حالت طبيعت نيست و اين‌گونه اتفاقات كم و نادر ، هميشگى و دائمى نيستند . اى مفضل ! اكثر اوقات حيوانات را به يك شكل ثابت مىبينى ، مثلا انسانى كه متولد مىشود ، دو دست ، دو پا و ده انگشت دارد و اكثر انسانها چنين حالتى دارند . ولى اگر كسى بر خلاف اين متولد شود ، به خاطر اتفاقات و علل در رحم است و يا به خاطر ماده‌اى است كه جنين از آن شكل مىگيرد . همان گونه كه گاهى اوقات انسان ، كارى را كه انجام مىدهد