سيد احمد على خسروى
280
راهنماى داروهاى تندرستى ( فارسى )
در امراض امعاء خوردن آن نيز و اين اسهال مشترك است ما بين اسهال معدى دمعوى و كبدى و دماغى و اسهال معدى ترتيبى براى آن نيست اما دماغى شناخته مىشود باينكه بعد از نزول نوازل از سر و خواب بسيار عارض گردد و اما اسهال كبدى ؟ ؟ ؟ قيحى است يعنى جراحت كار كند و يا خونى است يعنى خون كار كند كه ذوسنطاريا و قيام كبديش مىگويند پس در اينها دردى نيست بخلاف معدى كه با درد است و در كبدى بسيار است خون كار كردن و جراحت نيز بخلاف معدى كه بعد از پيچش بسيار كمى خون با جراحت كار مىكند و قيام كبدى بادوار است بخلاف معدى و يا معدى و اما اسهال معدى اگر از ضعف قوه هاضمه باشد مدفوع بدون هضم است يعنى اثر و شكل غذا در آن باقى است و اگر ضعف قوة ماسكه باشد مدفوع خارج مىشود زود و بعد از غذا خوردن و اگر بوده باشد ماسكه و دافعه هر دو ضعيف پس مدفوع كمكم و پىدرپى خارج مىشود در زمان كمى و بيشتر اين ضعف ماسكه و دافعه حاصل مىشود از سردى مزاج معده يا از سردى غذا و ابقراط گفته است كسى كه زلق الامعاء دارد قى آوردن براى او بد است و نيز اگر كسى در اسهال كبدى كه از سدّة باشد قوابض استعمال كند بخطا رفته بلكه بايد مقيئات استعمال نمايد و موز را نافع سدّة كبدى دانستهاند در قيام كبدى سدّى و در كتاب ؟ ؟ ؟ قرابقراطست كه شيخ الرئيس نقل مىكنند كسى كه بوده باشد به آن ذوسنطاريا و ظاهر شود پشت گوش آن شىء سياه شبيه بكاودانه با عطش بسيار شديد مىميرد در روز بيستم در امراض روده