سيد احمد على خسروى
156
راهنماى داروهاى تندرستى ( فارسى )
يا بيشتر ديده مثلا تعفّن صفراء و بلغم ظاهر شد و يا آثار تعفن سوداء و بلغم بود و يا ظهور تعفّن خون و صفراء بود اين امراض را حميّات مركّبه مىنامند و در علاج اينگونه امراض بايد ملاحظه هر دو مرض و هر دو خلط نمود و ادويه راجع بان خلط را باهم ضم كرده و به مريض بخورانند و بعضى از تبها را باسم مخصوصى نام گذاشتهاند مانند انقيالوس كه از اقسام تبهاى بلغمى است كه ظاهر بدن را گرم مىنمايد و باطن آن بدن را سرد و علتش را گفتهاند در اثر بلغم غليظى است كه در باطن يافت شده و بعضى از آن متعفّن گرديده و به ظاهر جلد آمده و بخارش آن ظاهر را گرم نموده و آن مقدار از بلغم كه متعفن نشده و در باطن تمكّن نموده چون مزاج آن سرد است لذا سردى سرايت بعضو ملاصق و مجاور آن نموده و باطن را سرد كرده است و علاج اين داخل در علاج تب بلغميست مذكور است كه بلثقه معرّفى شد و مانند ليغور يا كه اين عكس انقيالوس است به اين معنى كه باطن اين مرض گرم و ظاهرش سرد است و اگر در اين مرض حرارت باطن شديد شد با وجود عطش بسيار پس نمىتوان گفت سبب اين بلغمست بلكه سبب اين صفراست بايد علاج صفراء نمود و اگر معالج ديد حرارت باطن مريض شديد نيست و عطش هم ندارد پس سبب اين همان بلغم خواهد بود و بايد در علاج دفع بلغم كنند از بدن مريض و نيز بعضى از تبها را تب غشيّه نام گذاشتهاند و اين تب غشى داخل در همان تبها است الّا اينكه موادّ و سبب اين تب نزديك و مجاور قلب لذا گاهى از اين همين مادّه متعفّنه و يا بخار آن مادّه بقلب ريخته مىشود و باعث عروض و ظهور غشى مىگردد و علاج اينگونه تب علاج خلط غالبست و يك قسم از تبها است كه فى نفسه تب مخصوصى است و آن را تب وبائى مىگويند و سبب اين وباء را گفتهاند تعفّنى است كه عارض هوا مىگردد و اثر و سمّيت آن باخلاط بدن سرايت نموده و اخلاط بدن را متعفّن مىگرداند پس طبيعت كه قوّه مدبّره بدنيّه مىباشد درصدد دفع آن اخلاط فاسده برآمده بعضى از آن مواد در ابقى و بعضى را باسهال دفع مىنمايد و علامت اين تب قى و اسهال و كرب و خفقان و تواتر نفس و بدبوئى