سيد جلال مصطفوى كاشانى

308

مجموعه آثار دكتر سيد جلال مصطفوى كاشانى ( فارسى )

دانشگاه تهران بازديد كردند ؛ رئيس وقت دانشگاه تهران ، طى تشريفاتى ، يك جلد كتاب تحفة المؤمنين به آن‌ها اهدا كرد و همين مطلب ، ارزش و اهميت كتاب تحفه را مىرساند . تشخيص بنده از پنجاه سال پيش تاكنون اين بوده ، هر موقع به مشكلى دربارهء گياهان دارويى برمىخوردم كه در منابع اروپايى حل آن ممكن نمىشد به كتاب تحفه مراجعه مىكردم و اكنون هم براى بررسى خواص درمانى سدر ، به اين كتاب رجوع كردم . متأسفانه ، در فهرست رديف حرف « سين » ، كلمهء سدر وجود نداشت ، ولى من از نبودن اين كلمه در حرف « سين » مأيوس نشدم ، زيرا بسيارى از كلمات و لغات در گياهان دارويى وجود دارد كه داراى چند لفظ هستند و ممكن است اين كلمه ( سدر ) با الفاظ ديگرى در تحفه شرح داده شده باشد ، چنان‌كه سير خوراكى ، با كلمه سير شرح داده نشده و در كلمه ثوم كه عربى آن است شرح داده شده است . من سه روز تمام از صبح تا شام ، تمام كتاب تحفه را ورق به ورق با دقت خواندم تا اينكه در سه جا كلمه سدر را در موارد مختلف يافتم . يكى در صفحهء 226 در كلمه كنار چنين نوشته است : « كنار اسم فارسى نبق است و به لغت مازندران اسم درخت نيم است » و چنان‌كه در كتاب لغت برهان قاطع مندرج است ، كنار درخت سدر است . و ديگرى در صفحهء 254 در كلمه نبق كه دربارهء آن چنين مىنويسد : « نبق بار درخت سدر است » . چون ديگر در مفردات چيزى دربارهء سدر وجود نداشت ، در مركّبات جست‌وجو كردم و در صفحهء 361 در خضاب ، كه داروهايى هستند كه موى سفيد را سياه مىكنند ، خضابى از محمد بن زكريّاى رازى درج شده كه تا يك ماه اثر آن باقى مىماند و فرمول آن چنين است : « برگ سدر ، مازو ، آمله ، خبث الحديد ، وسمه ، دانه خرماى سوخته ، زاج سياه ، پوست انار ، راسخت ، نوشادر ، هليله سياه هر كدام 5 مثقال در يك رطل سركه و مثل او روغن زيتون بجوشانند تا سركه سوخته و روغن نيز و يك به نصف رسد پس صاف نموده استعمال نمايد » .