سيد جلال مصطفوى كاشانى
102
مجموعه آثار دكتر سيد جلال مصطفوى كاشانى ( فارسى )
كسانى كه به اختلالات روانى گرفتارند خيلى بيشتر از اين ارقام است و متجاوز از چندين صد هزار افراد عادى به عوارض عصبى - روانى مبتلا هستند . اين ارقام بر نهايت ظرافت و شكنندگى شعور مردم امروزى دلالت دارد و ما را به كمال اهميتى كه اجتماعات فعلى بايد به اين مسئله حياتى بدهند متوجه مىسازد . بيمارىهاى روانى ، آيندهء انسانيت را تهديد مىكند و خيلى خطرناكتر از سل و سرطان و بيمارىهاى قلبى و كليوى و حتى تيفوس و و با و طاعون است . اين خطر فقط ناشى از اين نيست كه به شماره جنايتكاران مىافزايد ، بلكه مخصوصا بدان جهت است كه نژاد سفيد را روز به روز به سوى انحطاط مىبرد . وفور بيمارىهاى روانى نقص بزرگى را در تمدن حاضر آشكار مىسازد و شكى نمىتوان كرد كه طرز زندگى ما موجد اختلالات روانى است . شناسايى علل بيمارىهاى روانى مهمتر از فهم طبيعت آنها است زيرا فقط از اين راه براى پيشگيرى اين بيمارىها مىتوان اقدام كرد . ضعف عقل و ديوانگى كفارهاى است كه ما بايد در ازاى تمدن صنعتى و تغييراتى كه در طرز زندگى ما داده است ادا كنيم . بنابراين ، بايستى تحقيق كرد كه شرايط زندگى جديد از چه راه در پيدايش امراض روحى سهيم مىشود . غالبا در نسلهاى خالص سگهايى كه مورد آزمايش قرار گرفتهاند ، علايم عصبى رو به افزايش مىرود و گاهى نزد جانوران علايمى نظير ضعف عقل و ديوانگى پيدا مىشود . اين كيفيت را در سگهايى نيز مىتوان يافت كه بر خلاف زندگى طبيعى اجدادشان ، يعنى سگهاى گله كه با گرگها در بيابان مىجنگيدند ، در شرايط مصنوعى تغذيه و زندگى مىكنند . گويى در شرايط زندگى جديد ، عواملى وجود دارد كه در دستگاه عصبى آدمى و همچنين اين جانوران تغييرات نامطلوبى مىدهد ولى براى شناسايى آنها تجربيات خيلى طولانى ضرورى است ، شرايطى كه در پيدايش و ازدياد نقص عقل و جنون دورهاى مؤثر است ، مخصوصا بين طبقاتى از اجتماع ديده مىشود كه زندگى آشفته ، پرتشويش و نامنظمى دارند ؛ تغذيه آنان كافى و خوب نيست ؛ بيمارىهاى تناسلى بين آنان شايع و دستگاه عصبيشان متشنج است ؛ نظم اخلاقى از ميان رفته و خودپسندى ، بىمسئوليتى و دغدغه خاطر جاى آن را گرفته است . بدون شك ، روابطى بين اين عوامل و پيدايش بيمارىهاى روانى موجود است . زندگى امروز ما عيب اصلى و بزرگى دارد كه هنوز بر ما پوشيده مانده است و در شرايطى كه تمدن جديد ايجاد كرده فعاليتهايى كه حقيقتا خاصّهء آدمى است بد رشد مىكند و ناقص مىماند و به نظر مىآيد كه در ميان عجايب تمدن جديد شخصيت آدمى راه زوال مىپويد .