سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
74
طب در دوره صفويه ( فارسى )
در نوشتههاى اين دوره از نقص چشم عجيبى اسم برده شده است ، كه متعلق به سلطان محمد خدابنده است ولى هيچيك از نوشتههاى مزبور متعلق به پزشكان نيست . نقص چشم اين پادشاه هرگز معالجه نشد . او فرزند سوم شاه طهماسب بود و همانطور كه قبلا نيز اشاره شد در سال 985 به سلطنت رسيد و در آن موقع چهل و پنج سال داشت ولى خيلى پيرتر به نظر مىرسيد . نقص چشم اين پادشاه به اين صورت بود كه وقتى به مقابل خود نگاه مىكرد ، مثل ديگران همه چيز را خوب مىديد ، اما وقتى به سمت پائين نگاه مىكرد ديگر نمىتوانست چيزى را ببيند . او احتمالا به آب مرواريد غير پيشرفته مبتلى بود و در ضمن بعيد هم نيست كه علت ضايعه مزبور تارى قسمتى از قرنيه ناشى از اقدامى كه احتمالا در جوانى براى كور كردن او انجام شد بوده است . اگر يكى از مردم دورهء صفويه به نوعى بيمارى چشم مبتلا مىشد ، براى درمان مىتوانست به سه نوع پزشك مراجعه كند : اگر از مال دنيا هيچ نداشت و يا از رعايا بود به احتمال قوى به يكى از كسانى كه در كوچه و بازار مىگشتند و ادعاى كحالى مىكردند مراجعه مىكرد و اين شخص در همان محلى كه بيمار به وى مراجعه كرده بود به تشخيص بيمارى و درمان آن مىپرداخت . يك چنين كحالان و اطبائى عنوان پرطمطراق « حكيم » را يدك مىكشيدند . اكثر اين افراد اشخاص شيادى بودند كه هيچ نوع اطلاعى از امر پزشكى نداشتند و ما در سراسر طول تاريخ پزشكى به وجود آنها در جامعه برمىخوريم . سالها قبل از صفويه رازى دربارهء ايشان نوشت : « داروفروشان دغلباز و پزشكان چاچولباز آنقدر در كار خود ربا و تزوير به كار مىبرند كه اگر من بخواهم همهء آنها را بنويسم هرگز موفق نخواهم شد . . . برخىها ادعا مىكنند كه قادرند لك چشم را از داخل آن بيرون بكشند و قبل از آنكه اقدام به اين كار كنند ، خاشاكى را با چيرهدستى فراوان و بدون آنكه كسى متوجه شود به داخل چشم مىاندازند و بعد آن را بيرون آورده و به همه نشان مىدهند كه چه كار خارق العاده انجام دادهاند » . ابن الاخوه در محكوم ساختن اين دغلبازان از زارى هم پيشى مىگيرد و مىنويسد : « به اكثر كحالان دورهگرد نبايد اعتماد كرد زيرا در كار ايشان هيچ نوع صداقتى وجود ندارد و شحنهها بايد از سلاخى ايشان به روى چشم انسان با قيچى و چاقو جلوگيرى كنند و مانع از آن بشوند كه آنها خود را كحال بنامند چه ايشان هيچ علم و اطلاعى از چشم ، ضعف و بيمارىهاى آن ندارند ، هيچ فردى نبايد درمان چشم خود را به دست اين افراد بسپارد و داروها و مرهمهائى را كه مىدهند به كار ببرد . آنها برخى از مرهمهاى خود را از نشاسته و انگم درست مىكنند و بعد آنها را با استفاده از مواد مختلف به رنگهاى گوناگون درمىآورند مثلا با زدن شنگرف آن را قرمز ، با اضافه كردن زردچوبه و نيل آن را سبز ، با زدن شيرهء تخم اقاقيا سياه و يا با اضافه كردن رنگ گل آن را زرد مىنمايند . برخىها هم با استفاده از قوزه خشخاش و اضافه كردن آن با فلفل ضمادى جهت درمان مىسازند . هيچيك از رفتار پست ايشان منطبق با كار كحالى نيست . » گروه دومى كه يك نفر مبتلى به چشمدرد مىتوانست به آنها مراجعه كند پزشكى