سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

70

طب در دوره صفويه ( فارسى )

نام دارد . اين كتاب در سال 440 به پايان رسيد و به نام سلطان ملكشاه سلجوقى كه بين سال‌هاى 465 تا 485 سلطنت مىكرد شده است . كتاب مزبور به ده باب تقسيم گرديده و نويسنده طى اين ابواب ابتدا ساختمان و تشريح چشم را شرح داده و سپس به توضيح بيمارىهاى چشم پرداخته است و يك باب دربارهء بيمارىهائى كه قابل رويت هستند و يك باب هم دربارهء بيمارىهائى كه قابل رويت نمىباشند ، آنگاه دو فصل را به جنبه‌هاى ديگر بيمارىهاى چشم اختصاص داده و اين‌بار بيمارىها را به دو دسته قابل علاج و غير قابل علاج تقسيم نموده است . با فصل ششم توضيحات مربوط به درمان شروع مىگردد و فصل بعد از آن ، كه خود از سه بخش تشكيل گرديده است ، منحصرا به جراحىهاى چشم اختصاص داده شده است . فصل هشتم دربارهء انواع كورىها است و بالاخره در دو فصل آخر انواع داروهائى كه در چشم‌پزشكى به كار برده مىشوند اسم برده شده است . با وجود آن كه نويسنده متذكر شده است در تاليف كتاب خود از العشر مقالات فى العين حنين استفاده كرده است ، قسمت اعظم مطالب آن بديع و بىسابقه مىباشد و مطالب بسيارى در آن ذكر شده است كه در العشر مقالات فى العين اصلا وجود ندارد . جاى شگفتى است كه مىبينيم طى دو نسل متوالى از شهر جرجان ( گنبد قابوس فعلى - مترجم ) دو طبيب عاليقدر و نامدار برخاسته‌اند كه هر دو تاليف خود را به زبان فارسى نوشته‌اند ، يكى سيد اسمعيل جرجانى و ديگرى هم ابو روح محمد بن منصور جرجانى به‌هرحال صورت اسامى چشم‌پزشكان بزرگ به همين‌جا ختم نمىشود . من به خاطر دارم كه در يكى از شماره‌هاى Jurnal of American Medieal Association مربوط به سال 1935 ( 1354 ه . ق . ) صفحهء 2122 به مقاله‌اى برخوردم كه در آن نوشته بود در كتابخانه واتيكان كتاب فوق العاده ارزشمند و منحصر به فردى به نام كتاب المهذب فى طب العين وجود دارد كه در آن شرحى بر چشم حيوانات و مطالبى در باب انواع و رنگ‌هاى چشم انسان نوشته شده است . از تاريخ تحرير اين كتاب من اطلاعى ندارم ، اما در مقالهء مورد بحث تاليف آن به ابن النفيس كه در سال 687 وفات يافته است نسبت داده شده است . از آنجا كه ابن النفيس آدم فوق العاده دقيق و موشكافى بوده است ( و هم اوست كه گردش خون كوچك را كشف كرد ) ، كتاب مزبور بايد دقيقا مورد بررسى قرار بگيرد و معلوم شود كه آيا حاوى مطلبى بيش از آن كه زرين دست نوشته است مىباشد يا نه ، زيرا پس از او هيچ پيشرفتى در اين زمينه وجود نداشته است ، جاى تعجب است كه برغم مقاله مندرج در The American Medical Association هيچ‌يك از مورخين پزشكى از اين كتاب اطلاعى ندارند ، خوانندگان متوجه شده‌اند كه حنين ، كه من او را بنيانگذار علم چشم‌پزشكى در جهان اسلام معرفى كردم كار خود را با ترجمه آغاز كرد . كتاب او در واقع مجموعه‌اى از اطلاعات كحالان يونانى و جالينوس است ، اگرچه بعدها عده‌اى از كحالان دنياى اسلام نوشته‌هائى به اين كتاب اضافه كردند ، اما حقيقت اين است كه مطلب مهم جديدى به مطالب اصلى افزوده نشد . جالينوس نه تنها سعى كرد كه فكر تازه‌اى