سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
47
طب در دوره صفويه ( فارسى )
بسيار جالبى مىباشد ، براى مثال يك جا اين موضوع مورد بحث قرار گرفته است كه چرا كسانى كه با پيالههاى بزرگ شراب مىآشامند ديرتر مست مىشوند ، و يا در جاى ديگر راجع به اين موضوع صحبت شده كه چرا اشخاص مست وقتى نشسته هستند در امان هستند ولى در حالت ايستاده مىميميرند ، حتى امام فخر الدين رازى كه قاعدتا مىبايست در امور مذهبى تعصب داشته باشد نيز در كتاب خود به نام حفظ البدن به سئوالاتى از قبيل « چرا كسانى كه شراب ناب مىآشامند كمتر از كسانى كه آن را با آب مخلوط مىكنند دچار سرگيجه و سياهى رفتن چشم مىشوند ؟ » و يا « چرا كسانى كه شرابخوار مىباشند اغلب موقرتر و بزرگمنشتر از كسانى هستند كه شرابخوار نيستند ؟ » جواب داده است امام فخر الدين در سال 606 در هرات وفات يافت . او ، برغم داشتن يك چنين نوشتههائى از آن چنان شهرت و محبوبيتى برخوردار بود كه حتى مغولها در قتل عام هرات از كشتن وى و خانوادهاش خوددارى كردند . يكى از جالبترين نوشتههائى كه راجع به شراب از دورهء صفويه براى ما باقى مانده است جام جهاننماى عباسى تاليف قاضى بن كاشف الدين حموى است . پدر قاضى به عنوان پزشك شاه عباس كبير از يزد به اصفهان رفت و قاضى در اين شهر متولد شد ، اما كنيهء « يزدى » را براى خود انتخاب كرد و چندى بعد لقب شيخ الاسلام يا قاضى القضات اصفهان يافت و به اين ترتيب در سلسله مراتب روحانيون مقام سوم را در اصفهان احراز كرد . پسر وى كه محمد رضى الدين نام داشت نيز طبيب شد و به هندوستان مهاجرت كرد و خود وى نيز در اواخر عمر به اردبيل رفت و تا سال 1075 كه وفات يافت در همان شهر ماند . كتاب جام جهاننماى عباسى ارزش آن را دارد كه با دقت بيشترى مورد بررسى قرار بگيرد : اين كتاب شامل يك مقدمه ، سى باب و يك پاياننامه است . مقدمه طبق معمول با حمد خداوند و سناى پيامبر شروع مىشود و سپس مولف مىگويد كه به امر سرور خويش شاه عباس به تاليف اين كتاب پرداخته است و آنگاه به يك بحث مذهبى طولانى دربارهء اين كه نوشيدن شراب مغايرتى با موازين شرعى ندارد مىپردازد و ضمن آن به اين نكته اشاره مىكند كه كليهء فقهاى شيعه متفق القولند كه مصرف الزامى داروهائى كه در آنها ماده نامشروعى غير از شراب وجود داشته باشد بلامانع است اما اينكه آيا مصرف داروئى كه حاوى شراب باشد نيز مجاز است يا خير موضوعى است كه راجع به آن اختلاف نظر وجود دارد . او پس از نقل نظريات چند تن از فقها چنين نتيجه مىگيرد كه به نظر وى اگر مصرف شراب جنبهء حياتى داشته باشد خوردن آن مشروع مىگردد و سپس به ذكر واقعهاى كه منجر به پيدايش اين فكر در او گرديده است مىپردازد و مىنويسد : « در سنه هزار و بيست و هفت هجرى حضرت آخوندى مولانا محمد باقر در بلدهء اصفهان بعد از جرب مرض دق به همراه رسانيد و دو مرتبه از چهار مرتبه دق گذشته ، شروع در مرتبه سوم نمود و اشتها بر طرف شده بود كه در يك هفته مطلقا غذا وارد بدن او نشده بود ، چون مشرف بر هلاك شد و هيچ دوا موافق نيفتاد و راى ناقص اين فقير به اين قرار گرفت كه به غير از شراب علاجى نيست و گمان هست كه شراب اين دق را بر طرف كند و چون با حضرت علامه العلما ابوىام مشورت كردم ايشان نيز علاج را در اين منحصر دانستند و چون حضرت